نيز به هراس افتادند ، به خدا هرگز مجروحى را - كه فرزند و خانواده و يارانش كشته شده باشند - به قوّت قلب و آرامدلى و جرأت او نديدهام . به خدا چه قبل از حسين و چه بعد از او مانندش را نديدهام ! مردان جنگى مانند گريختن گلهء بزى كه گرگ در آن حمله كند از راست و چپش مىگريختند ! ( 1 ) عمر بن سعد به حسين [ عليه السّلام ] نزديك شده بود [ در اين هنگام ] زينب دختر فاطمه [ س ] ، خواهر [ حسين عليه السّلام ] [ از خيمهگاه ] بيرون آمد و گفت : آى عمر بن سعد ! آيا أبا عبد الله كشته مىشود و تو نظاره مىكنى ! عمر بن سعد صورتش را از [ زينب [ س ] ] برگرداند گويا همين الآن اشكهاى عمر را مىبينم كه روى گونهها و محاسنش جارى است . « 1 »
و [ حسين عليه السّلام ] در حالى كه بر دشمن حمله مىكرد مىفرمود : آيا يكديگر را براى كشتن من تشويق مىكنيد ؛ و الله بعد از من بندهاى از بندگان خدا را نخواهيد كشت كه به اندازهء كشتن من برايتان اسفناكتر و ناراحتكنندهتر باشد ! به خدا قسم اميدوارم خدا مرا به خاطر اهانت شما [ نسبت به من ] گرامى بدارد و انتقام مرا بىآنكه بفهميد از شما بگيرد . و الله اگر مرا بكشيد خدا درگيرى و گرفتارى و خونريزيتان را بين خودتان خواهد افكند ، و تا عذاب دردناك را بر شما نيفزايد شما را رها نخواهد كرد . « 2 »
آنگاه شمر بن ذى الجوشن با [ تعدادى از ] مردان جنگى به سوى حسين [ عليه السّلام ] آمد كه سنان بن أنس نخعى ، و خوليّ بن يزيد أصبحى و صالح بن وهب يزنى ، و قشعم بن عمرو جعفى و عبد الرحمن جعفى در ميانشان بودند ، و شمر بن ذى الجوشن آنان را تحريك مىكرد [ تا بر امام عليه السّلام حملهور شوند ] ، در نتيجه
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 452 ، به نقل از أبى مخنف از حجّاج از عبد الله بن عمّار بن عبد يغوث بارقى و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 111 ، با كمى تغيير .
( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 452 ، به نقل از أبى مخنف از صقعب بن زهير از حميد بن مسلم .