نمىكنم . اگر ساعد و بازويى برايم مىماند نمىتوانستيد مرا اسير كنيد ! شمر [ به عمر بن سعد ] گفت : خدا سلامتت بدارد او را بكش ! عمر بن سعد گفت : اگر مىخواهى [ تو ] بكش ! شمر شمشيرش را از غلاف بيرون آورد .
نافع گفت : و الله اگر از مسلمانان بودى برايت سنگين بود كه خدا را در حالى كه دستت به خون ما آلوده است ملاقات كنى ! الحمد لله كه مرگ ما را بدستهاى شرورترين مخلوقاتش قرار داده ! [ پس از اين گفتار ] [ شمر ] او را كشت [ رحمت خدا بر او باد . ] « 1 »
شهادت دو برادر غفارى
( 1 ) وقتى ياران حسين [ عليه السّلام ] ديدند نمىتوانند از حسين [ عليه السّلام ] و خودشان دفاع كنند ، در كشته شدن پيش روى حسين [ عليه السّلام ] بر يكديگر سبقت مىگرفتند . عبد الله و عبد الرحمن فرزندان عزرة از [ بنى ] غفار جلو آمدند و گفتند : يا أبا عبد الله ! سلام بر تو . دشمن حلقهء محاصره را تنگتر كرده تا جائى كه ما را تا كنار شما عقب رانده است ، دوست داريم پيش رويتان كشته شويم و از شما محافظت كرده و دفاع كنيم ، [ امام عليه السّلام ] فرمود : مرحبا به شما ، نزديكم بياييد . آنها نزديك [ آن حضرت ] رفته جنگ را آغاز كردند ، يكى از آن دو [ به شعر ] مىگفت : بنى غفار و بنى نزار و خندف نيز مىداند كه ما ، جماعت فاجران را با شمشيرهاى تيز و برّان خواهيم زد . اى ياران با شمشيرها و نيزههاى بلند از اين آزادزادگان دفاع كنيد . « 2 » [ آنگاه جلوى [ حسين عليه السّلام ] نبرد سختى كردند و به قتل رسيدند خدا رحمتشان كند . ]
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 441 و 442 ، ادامه خبر محمد بن قيس .
( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 442 ، ادامه خبر محمد بن قيس .