تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
آنها هزار اسب سوار به فرماندهى حرّ بن يزيد تميمى يربوعى بودند ، آمدند و حرّ و سوارانش در گرماى نيمروزى ظهر مقابل حسين عليه السّلام توقف كردند ، حسين و اصحابش عمامه بر سر بسته و شمشيرهايشان را با حمايل بر دوش بسته بودند . ( 1 ) حسين عليه السّلام به جوانانش فرمود : قوم را سيراب كنيد ، به آنها آب بنوشانيد ، اندكى هم به اسب‌ها آب بدهيد . جوانانش برخاستند ، و به آنها آب دادند تا اينكه سيرابشان كرده قدح‌ها و كاسه‌ها و ظروف را پر كردند ، و نزد اسب‌هايشان گذاشتند ، وقتى اسب سه يا چهار و يا پنج نفس از آن آب مىخورد آن را از پيش او مىگرفتند و اسب ديگر را سيراب مىكردند تا اينكه همه اسب‌ها سيراب شدند . « 1 » وقت نماز ظهر فرار رسيد . حسين عليه السّلام به حجّاج بن مسروق جعفى دستور داد أذان بگويد ، او أذان گفت ، وقت اقامه كه رسيد حسين [ عليه السّلام ] با يك ملحفه و رداء و نعلين از چادر بيرون آمد . [ ابتدا ] حمد و ثناى الهى را گفت ، سپس فرمود : اى مردم ، از خداى عزّ و جلّ و شما معذرت مىخواهم ، من به سوى شما نيامده‌ام تا زمانى كه نامه‌هايتان به من رسيدند و فرستاده‌هايتان بر من وارد شدند ، [ با اين پيام كه ] : ما امامى نداريم ! نزد ما بيا تا كه شايد خداوند در پرتو شما ما را بر محور هدايت جمع كند ، اگر بر [ دعوتتان پايبند هستيد ] من آمدم ، اگر عهد و پيمانى را كه موجب اطمينان من بشود به من مىسپاريد به شهرتان وارد مىشوم ، و اگر اين كار را نمىكنيد و ورودم را خوش نداريد از نزدتان به جايى كه از آنجا به طرف شما آمده‌ام بازمىگردم ! [ همه از پاسخ دادن به حضرت ] سكوت كردند ، و به [ مؤذّن ] گفتند : اقامه بگو ، مؤذن اقامهء نماز را گفت . سپس حسين عليه السّلام به حرّ فرمود : آيا مىخواهى با اصحابت نماز بخوانى ؟ حرّ گفت : نه ، شما نماز بخوان و ما با شما نماز مىخوانيم و به شما [ اقتدا مىكنيم ] . حسين [ عليه السّلام ] بر ايشان نماز خواند ، بعد وارد چادر خود شد و اصحابش نزد او
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 400 و 401 ، ادامه خبر عدىّ بن حرمله و ارشاد ، 2 / 77 و 78 با تغيير و جابجايى .