نگيريم و يا [ طعم شهادت ] را همانطور كه برادرمان چشيد نچشيم ، رهايشان نمىكنيم . « 1 »
[ عبد الله بن سليم و مذرى بن مشمعلّ ] مىگويند : [ در اين حين ] حسين [ عليه السّلام ] به ما نگاه كرد و فرمود : بعد از اينها [ يعنى مسلم و عبد الله بن بقطر ] زندگى خيرى ندارد ! [ از اين جمله ] ما فهميديم كه او عزمش را بر ادامهء اين مسير جزم كرده است . لذا گفتيم : خدا برايت خير پيش آورد .
[ امام عليه السّلام ] فرمود : خدا شما را رحمت كند .
سپس منتظر ماند تا اينكه سحر شد و به جوانان و بندگانش گفت : آب زيادى بگيريد ، آنها هم آب زيادى گرفتند و از آنجا رفته ، به حركت ادامه دادند تا به [ منزل ] زباله رسيدند . « 2 »
زباله : « 3 »
[ خبر شهادت عبد الله بن بقطر ]
( 1 ) در [ منزل ] زباله [ خبر ] كشته شدن برادر شيرى [ امام عليه السّلام ] عبد الله بن بقطر به ايشان رسيد ، « 4 » نامه را به مردم نشان داد و [ با صداى بلند خواند ] :
بسم الله الرحمن الرحيم ؛ خبر بس ناگوارى به ما رسيده ! مسلم بن عقيل و هانى بن عروة و عبد الله بن بقطر كشته شدهاند ، شيعيانمان ما را تنها گذاردهاند ! هر كس مىخواهد برگردد ، برگردد ! حقى از ناحيه ما بر گردن او نيست ؛ مردم از او
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 397 ، به نقل از أبى مخنف از عمرو بن خالد از زيد بن على بن حسين و از داود بن على بن عبد الله بن عباس و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 75 ، با اندكى تفاوت .
( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 398 ، به نقل از أبى مخنف از أبى جناب كلبى از عدىّ بن حرمله و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 75 ، با كمى تفاوت .
( 3 ) براى كسى كه از كوفه به مكه مىآيد بين واقصه و ثعلبيه واقع مىشود . رك : معجم البلدان 3 / 129 .
( 4 ) تاريخ طبرى ، 5 / 398 ، به نقل از أبى مخنف از ابو على أنصارى از بكر بن مصعب مزنّى و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 75 ، با اندكى تغيير .