حضرت فرمود :
« طوباك يا عثمان لم تلبّسك الدّنيا و لم تلبسها . »
« خوشا به حالت اى عثمان بن مظعون ! كه دنيا تو را زير پوشش خود در نياورد و تو نيز زير پوشش دنيا نيامدى ( يعنى دنيا نه توانست با زرق و برقش تو را بفريبد و تو نيز فريب زرق و برق آن را نخوردى ) . » « 1 »
گريه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بر حالت سعد بن عباده
يكى از انصار به نام سعد بن عباده « 2 » سخت مريض شده بود ،
هامش
( 1 ) عثمان بن مظعون يكى از اجلاى صحابه كبار و از خواص حضرت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است . حضرت او را بسيار دوست مىداشت ، او مردى بسيار جليل القدر و عابد و زاهد بود به حدى كه روزها روزه داشت و شبها به عبادت مشغول بود و جلالت و شأنش زياده از آنست كه ذكر شود او در ذى الحجه سنه دوم هجرى در مدينه وفات كرد ، مىگويند اول كسى است كه در بقيع دفن شد . .
وقتى كه ابراهيم فرزند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله وفات كرد . حضرت به فرزندش فرمود :
ملحق شو به سلف صالحت عثمان بن مظعون .
يكى از فرزندان امير المؤمنين عليه السّلام عثمان بود كه مادرش ام البنين است وقتى او متولد شد حضرت فرمود : او را به نام برادر خود عثمان بن مظعون نام نهادم و او در سن 21 سالگى در كربلا شهيد شد و شعار او موقع مقابله با دشمن اين بود :انّى انا عثمان ذو المفاخر * شيخى عليّ ذو الفعال الظّاهر
هذا حسين سيّد الاءخاير * و سيّد الصّغار و الأكابريعنى من عثمان صاحب مفاخرم چون پدرم على داراى فضايل درخشان است اين حسين است كه سيد خوبان است و سيد و آقاى هر كوچك و بزرگى است .
« منتهى الامال »
( 2 ) سعد بن عباده يكى از بزرگان انصار و مرد كريمى بود او در جنگ عقبه و بدر شركت داشت و در فتح مكه پرچم دار بود و بعد از وفات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله طايفه خزرجيان او را براى خلافت كانديدا كردند و در حالى كه مريض بود او را به سقيفه بردند و با ابو بكر و بعد با عمر بيعت نكرد ، و در زمان خلافت عمر هنگامى كه از مدينه به طرف شام مىرفت در بين راه از ميان نخلستان او را تير زدند و كشتند و بعد نسبت دادند كه جنها او را ترور كردند و از قول اجنه شعرى درست كردند كه آنها گفتهاند ما سعد را ترور كرديم .قد قتلنا سيّد الخزرج سعد بن عبادة * فرميناه بسهمين و لم نخط فؤادهيعنى ما ( جنها ) سيّد و بزرگ طايفه خزرج « سعد بن عباده » را كشتيم با دو تيرى كه هر دو تير را به قلب او زديم و تير ما به خطا نرفت . « منتهى الامال »