افكنده است و با خباثت باطن و غير يقين مرا مىخوانند و خود را از مجازات من ايمن مىدانند .
اى موسى ! برگرد و برو به نزد يكى از بندگانم به نام « برخ » كه دعا نمايد تا دعاى او را استجابت كنم . حضرت موسى به جستجوى برخ رفت و او را پيدا نكرد تا اين كه روزى حضرت در خيابان مىرفت ناگهان به بنده سياه پوستى برخورد كرد كه در پيشانىاش آثار سجده نمايان بود و چادر شبى به خود پيچيده و گوشههاى آن را به پشت گردنش گره زده بود . حضرت موسى عليه السّلام به نور خداوند او را شناخت ، بر او سلام كرد و گفت : اسمت چيست ؟ گفت : اسم من برخ است . حضرت موسى عليه السّلام گفت : مدتى در جستجوى تو بوديم حال بيا برويم بيرون و براى ما دعاى استسقا بخوان ! برخ حركت كرد با حضرت موسى عليه السّلام رفتند در محل تجمع دعا و اين چنين دعا كرد : « اللّهم ما هذا من فعالك و ما هذا من حلمك و ما الّذى بدلك انقصت عليك عيونك ام عاندت الرّياح عن طاعتك ام نفد ما عندك ام اشتدّ غضبك على المذنبين الست كنت غفّارا قبل خلق الخاطئين خلقت الرّحمة و امرت بالعطف ام ترينا انّك ممتنع ام تخشى الفوت فتجعل بالعقوبة . » « خدايا ! اين خشكى و قحطى از كارهاى تو نيست ، و اين سختگيرى بر بندگان از حلم و بردبارى تو نيست چه عاملى سبب شد و چه چيز بر تو آشكار شد كه اين چنين بندگان گنهكارت را در قحطى و شدت قرار دادى ؟ آيا چشمههاى تو كم آب شده است ؟ و يا غضبت بر گنهكاران
مسكن الفؤاد (آرام بخش دل داغديدگان) (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: الشهيد الثاني
ص١٦٦