ابو طلحه از بيان اين زن تكان سختى خورد و گفت : به خدا قسم من از تو كه مادر هستى سزاوارترم كه در سوگ فرزندمان صابر باشم .
از جا بلند شد ، غسل كرد ، دو ركعت نماز به جا آورد ، به حضور رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله رفت و ماجرا را از اول تا آخر براى آن حضرت شرح داد . رسول اكرم فرمودند : خداوند ديشب شما را قرين بركت قرار داد و نسل پاكيزهاى نصيب شما گرداند . خدا را سپاس مىگزارم كه در امت من مانند صابره بنى اسرائيل قرار داد .
يكى از اصحاب پرسيد : اى رسول خدا ! صبر صابره بنى اسرائيل چگونه بود ؟
حضرت فرمود : در بنى اسرائيل زن و شوهرى بودند ، اين زن و شوهر دو پسر عزيزى داشتند روزى شوهر به زنش گفت : غذايى درست كن تا چند نفر از مردم را دعوت كنم . زن مطابق دستور شوهر غذايى تهيه كرد و مهمانها آمدند . اين زن و شوهر مشغول پذيرايى مهمانان بودند و دو پسرشان با هم بازى مىكردند كه ناگهان در چاه منزل افتادند و مردند . مادر وقتى متوجه شد كه بچهها در چاه افتاده و مردهاند جنازه آنها را در پارچهاى پيچيد و در اطاقى گذاشت ، هيچ گونه سر و صدايى نكرد كه مبادا وضع مهمانى شوهرش مختل گردد و به هم بخورد . وقتى شوهرش از پذيرايى مهمانها فارغ شد آمد نزد او و گفت : بچهها كجايند . زن گفت : در خانه هستند و زن نيز خود را آراسته و خوشبو نمود به طورى كه مقدمات مجامعت و همبسترى را با شوهرش آماده كرد و آنها با هم همبستر شدند پس از آن شوهر باز
مسكن الفؤاد (آرام بخش دل داغديدگان) (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: الشهيد الثاني
ص١٦٢