اگر مستعمل فيه حروف با اسماء مسانخ و مجانسشان تفاوتى نداشته و متحد المعنى باشند ، و همانطور كه قيد ( فى نفسه ) در مستعمل فيه اسماء مورد لحاظ قرار نمىگيرد ، قيد آليّت ( يعنى :
حالة فى غيره ) نيز در مستعمل فيه حروف مورد لحاظ واقع نشود ، داراى تالى فاسد است ، و آن عبارتست از اينكه :
اگر حروف و اسمائى مثل : ( من ) و ( الابتداء ) و يا ( على ) با ( الاستعلاء ) ، در موضوع له ( و يا معنا ) باهم مشترك باشند ، بايد از نظر استعمال نيز مترادفان باشند ، همانطور كه ( انسان ) و ( بشر ) مترادفاناند ، و بتوان هريك از آنها را بجاى ديگرى استعمال نمود .
پس : بايد بتوان كلمهء ( من ) را نيز كه داراى ابتداء حرفى است به جاى ابتداء اسمى قرار داد .
چرا ؟
زيرا : قانون مترادفين اينست كه هريك از الفاظ به جاى ديگرى به كار مىرود و حال آنكه بطلان اين استعمال و جابجايى بديهى و فسادش ضرورى است ، و ما نمىتوانيم حرف را به جاى اسم و يا بالعكس به كار ببريم .
فى المثل :
1 - زيد فى الدّار كاملا معنادار و مفيد است و حال آنكه زيد ظرفيّة الدار ، بىمعناست .
2 - الابتداء خير من الانتهاء درست است و لكن ( من ) خير من الانتهاء بىمعناست چه آنكه ( ابتداء ) در اين مثال مسند اليه واقع شده و حال آنكه ابتداء حرفى ( من ) به لحاظ معناى حرفى بودنش قابليت براى مسند اليه واقع شدن را ندارد .
پس : حروف و اسماء متحد المعنى و مترادف نيستند و نظريهء شما ردّ مىشود .
* مراد از « الفرق بينهما انّما هو فى اختصاص كلّ منهما به وضع ، حيث انّه . . . الخ » چيست ؟
پاسخ مرحوم آخوند است به اشكال مزبور ، مبنى بر اينكه :
تفاوت حروف با اسماء در اينست كه : اسماء وضع شدهاند تا بطور مستقل استعمال شوند و حال آنكه غرض از وضع حروف اينست كه به صورت ربطى و حالت براى غير ، مورد استعمال واقع شوند ، و به سبب اين فرق است كه نمىتوان هريك از اين دو را بجاى ديگرى به كار برد .
به عبارت ديگر :
تفاوت اسماء و حروف مربوط به كيفيّت استعمال و از اطوار و شئون و توابع آن ، مربوط به هدف مستعمل و غرض استعمالى است .
به عبارت ديگر :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٧٧