تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

95 قرن دوازدهم شمس الادب يمنى

- آنگاه كه با سواران ، از ميان قبيلهء طى مىگذريد ، از دل من كه از مهر و دوستى پيچيده شده ، احوالى بپرسيد . - و گرنه بپرسيد كه آواز حدى خوانان اشتران ، كه شبانگاهان حركت مىكنند ، بكجا رسيده است ؟ - هرگاه آن شاخهء درختان و تير حوادث نبود ، تير ابروان او اين مايه قساوت روا نمىداشت . - بجان پدرت سوگند ، من نه دلباختهء هند ، و نه ستايشگر و غزلگوى زنان هستم . - آنجا كه پيكرها انسانهاى ناموزون باشند ، هرگز نمىتوان به زيبا اندام دلربا پيكرى رسيد . - من همواره به ياد آن زيبا پيكر شب زنده دارى مىكنم ، و آرمان بزرگى را پى گيرى مىكنم . - من هرگز دلباخته و عاشق لهو و لعب نخواهم بود ، چرا كه من خود را از لهو و ناشايسته كنار كشيده‌ام . - گلهاى زيباى باغها ، ديدگان مرا خيره نكرده ، و لو آنكه گلهاى شاداب و با طراوتى باشند . پس از اين بيتها چنين ادامه داده است :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 245 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)