95 قرن دوازدهم شمس الادب يمنى
- آنگاه كه با سواران ، از ميان قبيلهء طى مىگذريد ، از دل من كه از مهر و دوستى پيچيده شده ، احوالى بپرسيد .
- و گرنه بپرسيد كه آواز حدى خوانان اشتران ، كه شبانگاهان حركت مىكنند ، بكجا رسيده است ؟
- هرگاه آن شاخهء درختان و تير حوادث نبود ، تير ابروان او اين مايه قساوت روا نمىداشت .
- بجان پدرت سوگند ، من نه دلباختهء هند ، و نه ستايشگر و غزلگوى زنان هستم .
- آنجا كه پيكرها انسانهاى ناموزون باشند ، هرگز نمىتوان به زيبا اندام دلربا پيكرى رسيد .
- من همواره به ياد آن زيبا پيكر شب زنده دارى مىكنم ، و آرمان بزرگى را پى گيرى مىكنم .
- من هرگز دلباخته و عاشق لهو و لعب نخواهم بود ، چرا كه من خود را از لهو و ناشايسته كنار كشيدهام .
- گلهاى زيباى باغها ، ديدگان مرا خيره نكرده ، و لو آنكه گلهاى شاداب و با طراوتى باشند .
پس از اين بيتها چنين ادامه داده است :