تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
در اين عشق ، به من حق مىداديد ، و بر من تأسى كرده و شركت مىجستيد ، و بر گردن اشتران راهوار ، همواره سوار مىشديد ، و به سوى يار مىشتافتيد . - من با مهر تو - اى دوست - دل خود را دلدارى مىدهم ، چرا كه جز مهر تو دلنوازى ندارم . - مرا ، بر تو ، آن چنان عشقى است كه هرگاه در ستاره بود ، از حركت باز مىايستاد و اگر در ماه بود ، هرگز بكام تيرگيها فرو نمىرفت . - و بسا عشق كه در كنارش گردنها زده مىشود ، و بسا حقها كه براى آن شمشيرهاى تيز به گردنها نزديك مىشود . شاعر در قسمتى از قصيده مىگويد : - او امامى است كه خدا ، او را از بهترين سرشت آفريده ، و بزرگوارى كه راههاى بزرگى به دو ختم مىشود . - برترين شرف ، از آن اوست . بهترين نقطه‌هاى نورانى آسمان ، بخاطر او است . او ماه است ، و ديگر افراد خاندان بزرگوارش ، بمنزلهء ستارگان . - بوجود اينها ، دين خدا در زمين برپا شده ، و مذاهب پيروان برگزيدهء رسولان - صلى اللَّه عليه و آله و عليهم - اعتلا پيدا كرده است . - اين عيد غدير ، براى تو كه عيد خود تو است ، عيد من و همهء هم مذهبان من است ، مبارك باد . - روزى است كه خدا ، حق آل پيمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را به آنها داده ، و بوجود على - صلوات اللَّه عليه - آن را بر پا داشته است و رسول اللَّه به مردم خطبه خوانده است . - خدا ، در اين روز ، خلافت را به سزاواران و شايستگانش سپرده ، و بيگانگان را از آن دور داشته است . - و اين على - صلوات اللَّه عليه - به نص كتاب خدا ، امير المؤمنين و وصى