لكان روحه نورا .
و چون روح در بدن به صورت نار ظاهر شده است حق تعالى در صورت نار براى موسى ( ع ) تجلى كرد و با او در صورت نار تكلم نمود و حاجت او را در نار نهاد . پس اگر نشئهء انسان طبيعيه بود ( طبيعيه به اصطلاح عارف يعنى اگر نشئه او غير عنصرى بود چنان كه در فص عيسوى بتفصيل بحث آن گذشت كه گفت « فالعناصر صورة من صور الطبيعة . . . » روح او نورى بود . ( چنان كه ملائكه اى كه فوق سماوات هستند نشئه آنها نشئه طبيعيهء نوريه است و روح آن نشئه صورت نوريه است ) .
و كنّى عنه بالنفخ يشير إلى أنّه من نفس الرحمن ، فإنّه بهذا النّفس الذي هو النفخ ظهر عينه و باستعداد المنفوخ فيه كان الاشتعال نارا لا نورا .
فبطن نفس الحق فيما كان به الإنسان إنسانا .
و حق سبحانه از اين ظهور و حدوث به نفخ تكنيه فرمود كه اشاره كند كه آن نفخ از نفس رحمن است . چه اينكه به اين نفسى كه نفخ است عين روح كه عين انسان است در خارج ظاهر شد و به استعداد منفوخ فيه ( يعنى بدن ) اشتعال نار شد نه نور .
پس نفس حق ( كه آن جوهر نورى است يعنى آن روح حاصل از نفس رحمانى ) در آن جوهرى كه انسان بدان انسان است باطن شده است ( يعنى مستتر و پوشيده گرديد ) .
مراد از آن جوهر روح حيوانى است كه بدان اين صورت انسانيه ظاهر مىگردد و تو را رسد كه مراد از آن جوهر را صورت بدنيهء انسانيه بگيرى در هر دو صورت نفس حق يعنى نفس رحمانى در اين جوهر مستتر است .
ثم اشتق له شخصا على صورته سمّاه امرأة ، فظهرت بصورته فحنّ إليها حنين الشيء إلى نفسه ، و حنّت إليه حنين الشيء إليه وطنه .
سپس براى انسان شخصى را به صورت او مشتق نموده آن را امرأه ناميد . پس امرأه به صورت مرء ظاهر شد . پس مرء كه همان مرد است به مرأه ميل نمود مثل ميل و قصد نمودن شيء به وطن و اصل خود .
فحببت إليه النساء ، فإنّ الله أحبّ من خلقه على صورته و أسجد له ملائكته النوريين على عظم قدرهم و منزلتهم و علوّ نشأتهم الطبيعية ، فمن هناك وقعت المناسبة .
پس نساء محبوب مرد قرار داده شد چه خداوند دوست دارد كسى را كه بر صورت خود آفريد و ملائكهء نورى را با بزرگى قدر و منزلتشان و علو نشئهء طبيعيهء آنان مأمور
ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 605
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٠٥