تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩

14 . فصّ حكمة قدريّة في كلمة عزيريّة

قيصرى گويد : مراد به حكمت قدريه ، سرّ القدر است كه علم به احوال اعيان ثابته و به عبارت ديگر احوال اعيان ممكنات را سرّ القدر مىگويند . بحث در اين است نه قدرى كه بعد از قضا است و از آن تعبير مىشود به « توقيت « 1 » أشياء در عين خارجىشان » و اين قضا و قدر مرتب است بر اعيان ثابته و نقوش غيبيه آنها . « 2 » كلمهء عزيريه از آن رو به اين حكمت قدرية اختصاص يافت كه عين ثابت عزير عليه السلام به حسب استعداد اصلى خود طالب معرفت سرّ القدر و شهود و احيا بود . لذا عزير عليه السلام وقتى كه به قريهء ويران عبور كرد به طور استبعاد پرسيد : * ( أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها ) * ( بقره : 259 ) خداوند احيا را در شخص عزير و حمارش به عزير اشهاد فرمود . به مىراندن آن دو و احياى آن دو . چنان كه خداوند فرمود : * ( فَأَماتَه الله مِائَةَ عامٍ ) * سپس او را مبعوث كرد براى اظهار قدرت خود بر اعاده و چون قضا حكم كلى است در أشياء مطابق اقتضاى اعيانشان و قدر قرار دادن آن حكم است به عنوان جزئى معين و مخصوص به ازمنه و اسباب معينهء مشخصه ، آن قضا را مقدم بر قدر آورد . « 3 »
هامش
« 1 » در وقت بخصوص قرار گرفتن . « 2 » به اقتضاى ذوات موجودات ، قضا و قدر پياده مىشود . « 3 » شرح فصوص قيصرى ، ص 298 ، ستون دوم .