اين دو بيت را مىتوانيم به زبان اسماء بگيريم يا اعيان . « 1 » به زبان اعيان بگيريم معنى مستقيم است . كه اعيان مىگويند همه به حسب قابليت ماست . يعنى اعيان ما اقتضا كردهاند تجليات و احوالى را كه بر ما فايض مىشود ، و همه از اسماء الهيه است به حسب فاعليت .
و أخذ از ماست به اين معنى كه خداوند علم را از ما گرفت به آن معناى لطيفى كه علم خداوند تابع معلوم ( عين ثابت ) است ، بدان وجه كه اشاره شد .
و أخذ از اسماء است كه ما از اسماء گرفتيم چه ايجاد و قدرت و ديگر چيزها را اسماء عطا كردهاند و اعيان مىگويند : اگر اسماء به حسب وجود از ما نيستند شك نيست كه ما به حسب وجود از آنهاييم .
فتحقق يا ولي هذه الحكمة الملكية من الكلمة اللَّوطيّة فإنّها لباب المعرفة
فقد بان لك السرّ
و قد اتضح الأمر
و قد ادرج في الشفع
الذي قيل هو الوتر
پس اى ولى من اين حكمت ملكيه در كلمهء لوطيه را متحقق بدار كه آن لباب معرفت است .
پس سرّ براى تو روشن و امر براى تو آشكار شد . خدايى كه وتر است يعنى فرد است در شفعى كه مظاهرند ( چه كلّ ممكن زوج تركيبى ) درج شد . زيرا خداست كه در اين مظاهر متجلى است .
هامش
« 1 » اعيان خارجى مظاهر و ظل اعيان ثابتهء علمى و اعيان ثابته ظل اسما و اسماء مظاهر ذاتند .