وسعت كلّ شيء و هي السّابقة .
شيخ فرمود : همان گونه كه ضلال عارض است همچنين غضب الهى هم عارض است و مآل به رحمتى است كه همه چيز را فرا گرفته است و رحمت سابق است . ( اول رحمت است ) .
و كلّ ما سوى الحقّ فهو دابّة لأنّه ذو روح و ما ثمّة من يدبّ بنفسه و إنّما يدبّ بغيره .
فهو يدبّ به حكم التبعية للذي هو على الصّراط المستقيم .
جميع ما سواى حق تعالى دابّه است . زيرا جان دارد ( چه جماد باشد چه نبات و چه حيوان ) . و در عالم كسى كه بذاته دابّه باشد نيست ، بلكه به غير خود . « 1 » در جنبش و حركت است . پس آن كه دابّه است ، به حكم تبعيت مر ربى را كه بر صراط مستقيم است در جنبش و حركت است .
( پس حركت و آثار وجودى هر متعينى منتهى به حق مىشود و او مبدأ صورت است و صورت تابع اوست ) .
فإنّه لا يكون صراطا إلَّا بالمشي عليه
چه اينكه رب ، صراط نيست مگر به مشى بر او ( پس صراط و ماشى بر او حق است ) .
إذا دان لك الخلق
فقد دان لك الحقّ
پس از آن كه شيخ فرمود هر صاحب روحى به تبعيت حركت رب حاكم بر او حركت مىكند بعد از آن عكس آن را كه تبعيت حق مر خلق راست آورده و مراد از ( دان ) انقياد و اطاعت است كه از دين مشتق است . يعنى اگر خلق مطيع و منقادت شد ، همانا حق اطاعتت كرده است ، زيرا طاعت خلق ، ظل طاعت حق است و طاعت حق سابق است بر طاعت خلق ( چون حق رب خلق است و آثار خلق تبع آثار رب است . پس رب مقدم است و خلق ظل ) و سبب اين طاعت كه طاعت حق است مر تو را ، اطاعت عين توست مر حق را به قبول كردن تجلى وجودى و نيكو پذيرفتن آن مر احكام اسمايش را زيرا حق مطيع آن است كه اطاعتش كرد . چنان كه فرمود : * ( أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ ) * ( أجيب اطاعت رب است و « دعان » اطاعت خلق است . يعنى قبول و
هامش
« 1 » ملاى رومى مىفرمايد :حمله مان از باد و ناپيداست باد
جان فداى آن كه ناپيداست باد