تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
و همچنين جامى در شرحش فرمايد : فما أوجد الحقّ الظلال و جعلها ساجدة متفيّئة عين الشّمال و اليمين إلَّا دلائل لك عليك و عليه لتعرف من أنت و ما نسبتك إليه و ما نسبته إليك حتّى تعلم من أين أو من أي حقيقة إلهية اتصف ما سوى الله بالفقر الكلي إلى الله ، و بالفقر النسبي بافتقار بعضه إلى بعض ، و حتّى تعلم من أين أو من أي حقيقة اتصف الحقّ بالغنى عن الناس و الغنى عن العالمين . حق تعالى ظلال محسوسه را ايجاد نكرده است و آنها را ساجد نگردانيده است و از شمال و يمين گرداننده قرار نداده است مگر اينكه دلايل تو باشند براى تو و بر او تا به آنها استدلال كنى بر حقيقت خود و عين ثابت خود تا بدانى كه كيستى تو و نسبت تو به او چگونه است و نسبت او به تو چگونه است تا بدانى از كجا و از چه حقيقت الهيه اى ما سوى الله به فقر كلى الى الله متصفند و به فقر نسبى به سبب افتقار بعضى از آنها به بعضى متصفند و تا بدانى از كجا و از چه حقيقتى حق تعالى به غناى از ناس و غناى از عالميان متصف است ( كه از جهت ذات خود مستغنى از ما سوايش و غنى از عالميان است اما از جهت ظهورش مظهر مىخواهد كه كثرت مظاهر را اسماء و صفات الهيه طالب و عاشقند پس از جهت ذات به قول عطار :
دائما او پادشاه مطلق است در مقام عزّ خود مستغرق است
و از جهت ظهور مشتاق مظاهر است به قول حافظ :
سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
و اتصف العالم بالغنى أي بغنى بعضه عن بعض من وجه ما هو عين ما افتقر الى بعضه به ، فإن العالم مفتقر إلى الأسباب بلا شك افتقارا ذاتيّا . عالم ( ما سوى الله ) به غنا متصف است كه بعضى از آن از بعض ديگر غنى است از آن جهت كه عين افتقار بعض از آنها به بعض ديگر است . زيرا عالم كلا و جزءا بدون شك افتقار ذاتى به اسباب دارد . و أعظم الأسباب له سببية الحقّ ، و لا سببية للحقّ يفتقر العالم إليها سوى الأسماء الإلهية . و اعظم اسباب براى او سببيت حق است و سببيتى براى حق نيست كه عالم به آن احتياج داشته باشد جز اسماء الهيه .