كه صورت است عبور كن برو به سوى باطن كه مصور است . « 1 »
وجه مناسبت تفسير انسان با مقام كه بحث در رؤيت مناميه است روشن است . ملا عبد الرزاق قاسانى در شرح فرمايد :
اگر به مرئى ، حق بگويى صادقى زيرا حق است كه به اين صورت متعين است نه چيز ديگر و اگر او را به غير حق تعبير كنى باز صادقى زيرا حق منحصر در يك شيء نيست پس منحصر به تعيين ، غير حق است و اين تفسير قاسانى با تفسير قيصرى و جامى موافق است . « 2 »
و ما حكمه في موطن دون موطن
و لكنّه بالحقّ للخلق سافر « 3 »
حكم او كه تجلى وجودى است در موطنى دون موطن نيست و لكن اين حكم در جميع خلق يعنى در همهء مواطن به سبب ظهور حق سافر است ( يعنى ظاهر و سارى است ) .
إذا ما تجلَّى للعيون تردّه
عقول ببرهان عليه تثابر « 4 »
يعنى چون حق تعالى در صورت مثاليه يا حسيه تجلى كرد عقول محجوبه چون دائما منزه حقند ، حق را رد مىكنند ، چون به نور كشف و مشاهده مهتدى نيستند كه جمع بين تنزيه و تشبيه « 5 » كنند و اين رد به سبب برهانى است كه آن عقول بر آن مواظبت و مداومت دارند .
و يقبل في مجلى العقول و في الَّذي
يسمّى خيالا و الصحيح النواظر
تجلى حق در مجلاى عقول پذيرفته مىشود و در مجلاى مثالى ، كه خيال مىنامند نيز پذيرفته مىشود و نواظر ( ديدگان ) صحيح حق سبحانه را در تمام مجالى مشاهده مىكنند .
هامش
« 1 » شرح فصوص عبد الغنى نابلسى .
« 2 » شرح عبد الرزاق قاسانى .
« 3 » سافر به معناى ظاهر هم آمده است .
« 4 » مثابره يعنى مداومت و مواظبت يعنى پيوسته بر كارى بودن .
« 5 » تنزيه حق از تشبيه ، تشبيه حق به مجردات است در عين تنزيه . زيرا وقتى گفتند نه مركب بود و جسم نه مرئى نه محل ، عقول مجرده اين چنيناند . پس حق تعالى را تشبيه كردند به عقول مجرده و توجه ندارند كه تنزيهشان عين تشبيه است اما عارف در هر موطنى جمع بين تشبيه و تنزيه مىكند يعنى در هر موطن خدا مىبيند و او را از حدود ناقصه مبرّا مىدارد .