تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
و أنّ العالم ليس إلَّا تجلَّيه في صور أعيانهم الثّابتة التي يستحيل وجودها بدونه ، و أنّه يتنوع و يتصوّر بحسب حقائق هذه الأعيان و أحوالها ، و نيز در ثانى حال ، كشف ، عطا مىكند كه وجود عالم نيست مگر تجلى وجودى حقانى كه در مراياى صور اعيان ثابته ظاهر است كه وجود آن اعيان در خارج بدون اين تجلى وجودى محال است . پس عالم از حيث وجود ، عين حق است كه ظاهر در مراياى اعيان است نه غير او . و نيز كشف عطا مىكند كه اين تجلى متنوع و متصور است به حسب حقايق اين اعيان و احوال آنها . پس هميشه اعيان بر عدمشان باقىاند و آن كه مشهود است وجود حق است نه غير او ، و مىتوان گفت : عالم است كه به حسب حقايق اين اعيان و احوال آنها متنوع و متصور است ( يعنى عالم را به جاى تجلى بگذاريد ) . و هذا بعد العلم به منّا إنّه إله لنا . اين كشف و شهود بعد از علم به حق و ذات حق است به اينكه او إله ماست . به حسب اسماء و صفاتش چه اگر ندانى كه براى ما الهى است و او را اسماء و صفاتى است كه اقتضا مىكند اعيان ثابته را كه محل سلطان و مجلاى ظهورات اوست نمىدانى كه متجلى در مراياى اين صور ، حق است و كشف براى ما حاصل نمىشود و براى مرتبهء الهيت ظهورى اصلا نيست . « 1 » ثم يأتي الكشف الآخر سپس بعد از اين كشف ، كشف ديگرى پيش مىآيد . اين كشف كشف مقام فرق است بعد از جمع كه آن را جمع الجمع نيز گويند به اعتبار اينكه جامع جمع با فرق است و اين كشف ظهور صور اعيان است در مرآت حق . « 2 » كشف اول فناى في الحق بود . چه شاهد و مشهود در آن كشف نبود . مگر حق فقط و آن را جمع مىنامند و اين كشف كه گاه بسط بساط امتياز و تفصيل است كه موسوم به فرق بعد از جمع است بقاء بعد از فناء است .
هامش
« 1 » - شرح فصوص قيصرى ، ص 175 . « 2 » - شرح فصوص قيصرى ، ص 175 .