اسماء و صفات است ممكن نيست مگر اينكه به عالم نظر شود و به عبوديت بر معبوديت استدلال شود و به مربوبيت بر ربوبيت . پس عالم دليل بر إله است از آن جهت كه إله است . « 1 »
ثم بعد هذا في ثاني حال يعطيك الكشف أنّ الحقّ نفسه كان عين الدليل على نفسه و على ألوهيته .
قيصرى گويد :
سپس بعد از معرفت إله كه رب و معبود است به مربوبيت و عبوديت و بعد از معرفت ذات قديمهء ازليهء صاحب مرتبهء الهيه و بعد از توجه تام به آن ذات چشم بصيرت گشوده مىشود و برايت آشكار مىشود كه حق خود دليل بر نفس خويش است به تجلى ذاتىاش براى افاضه كردن اعيان ما به فيض اقدس و برايت آشكار مىشود كه اوست دليل بر الوهيتش و تجلى اسمائى و صفاتى براى حقايق ما در خارج كه عالم مىناميم و به اين معنى است كه وقتى از رسول الله سؤال كردند « بما عرفت الله تعالى » فرمود : « باللَّه عرفت الأشياء » . و از زبان حال اين دو وجه شاعر مىگويد :
« فلولاكم ، ما عرفنا الهوى « 2 »
و لو لا الهوى ما عرفناكم «
سرّ اينكه شيخ رضوان الله عليه اين مباحث را در اين فص آورد اين است كه إبراهيم صلوات الله عليه طالب حق شد « مستدلا عليه بالمظاهر الكوكبية » . « 3 »
چه إبراهيم عليه السلام اول شناخت كه براى او ربى است كه آفريد او را سپس عشق بر وى غلبه كرد و آفريدگار را طلب كرد تا اينكه خدا هدايتش كرد و بر او تجلى فرمود . « 4 »
خلاصه اينكه با توجه به نفس ذات وجود ، ذات قديم أزلي واجب الوجود را مىشناسد و در ثانى حال ، كشف اين معنى را عطا مىكند كه حق هم دليل بر نفس خود و هم بر الوهيتش مىباشد .
هامش
« 1 » شرح فصوص قيصرى ، ص 174 .
« 2 » عشق ، آرزو ، در سر هوا داشتن .
« 3 » اشاره است به آيات 77 تا 80 سورهء انعام ، « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً . . . » .
« 4 » شرح فصوص قيصرى ، صص 175 - 174 .