از مهاجران ، مسلمان نشد مگر بوبكر تاريخ الخلفا از سيوطى ص 73
و محب طبرى در رياض خود ج 1 ص 47 از زبان واحدى - و البته بدون زنجيره اى درست و پيوسته - از زبان على بن ابيطالب آورده است كه دربارهء بوبكر گفت : پدر و مادر وى اسلام آوردند و جز او هيچيك از مهاجران صحابه را اين فضيلت دست نداد كه پدر و مادرش اسلام آرند . اين گزارش را قرطبى در تفسير خود - 16 / 194 - آورده است .
گروهى از متأخران - مانند شبلنجى و امثال او - نيز اين حديث را گرفته و آن را از جملهء مناقب بوبكر كه مورد اتفاق است شمردهاند .
امينى گويد : ما زبان على و عايشه را پاكتر از آن مىشماريم كه به گفتن چنين دروغى آشكار باز شود كه تاريخ بر خلاف آن گواهى مىدهد و سرگذشت صحابهء مهاجر ، آن را تكذيب مىنمايد و تنها دوستى پنهان در دلها بوده كه گزارشگران اين دروغ را كور و كر كرد تا سخنى را كه در لا به لاى كتابها آمده نشنوند ، در گفتار خود از ميانه روى بدور افتند و بىآنكه پروائى از سرانجام سخن خويش بدارند در برتر خوانىها به دندهء گزافگوئى افتند آيا دانش ايشان به همين اندازه است يا دانسته و آگاهانه بر خدا دروغ مىبندند ؟
چنانچه در سيرة ابن هشام 2 / 79 ، 117 آمده : مظعونيان كه تيره اى از جمحيان بودند و جحشيان رثاب زاده كه هم پيمانان امويان بودند و بكيريان كه تيره اى از بنى سعد بن ليث - هم پيمانان بنى عدى بن كعب - بودند همگان با دارائىها و كسان خود به مدينه مهاجرت كردند و در خانه هاشان در مكه بسته شد و كوچيدن ايشان كار را به آنجا رساند كه هيچكس در خانه هاشان نماند . اكنون آيا اين همه خاندانهاى بزرگ و پر جمعيت ، همهء زنانشان بيوه و نازا بودند ؟ يا هيچيك از فرزندانشان همسر و پدر و مادرى نداشتند ؟ يا همهء پدرانشان مردانى بىفرزند بودند ؟ خدا دوستى را از ميان ببرد كه چگونه آدمى را كور و كر مىسازد .
اينك با من بيائيد تا برگى چند از زندگى نامهء مهاجران را بخوانيم : اين
الغدير ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٣