تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
مجد الدين بن عديم ( 1 ) و فقيه حرمين كنجى ( 2 ) در كفاية الطالب از او روايت كرده‌اند . كنجى در كفاية الطالب صفحهء 108 مىگويد : از اين قبيل است آنچه كه شيخ ما حجة الاسلام شافعى عصر « ابو سالم محمد بن طلحه » قاضى شهر حلب به ما خبر داده است . او در دمشق در مدرسهء « امينيه » اقامت داشت و به نامه نگارى از ناحيهء ملوك مشغول بود و در اين كار مقام ارجمندى يافت و در سال 648 ه پادشاه « الناصر » متوفى در سال 655 ه صاحب دمشق به او نوشت كه عهده دار منصب وزارت شود ، ولى او امتناع كرد و شانه از زير بار آن خالى نمود ، ولى در « طبقات سبكى » جلد 5 صفحهء 26 آمده تنها دو روز آن را پذيرفت آنگاه آن را ترك كرد و مخفيانه فرار نمود و تمام اموال و دارائى و آنچه از لباس و بنده و غيره داشت همه را بر جاى نهاد و با لباس پنبه اى از دمشق خارج شد و به جاى نامعلومى رفت . و گفته شده كه : او داراى علوم غريبه بوده و از آن راه از مغيبات آگاه مىشده است . بعضى گفته‌اند كه : او بعد از اين به منصب وزارت برگشت و اين گفته را گفتار او در مورد منجم تأييد مىكند كه گفته است : « هنگامى كه منجم در مورد چيزى حكم قاطعى كرد تو آن را نپذير زيرا كى مىداند كه : خدا چه حكم كرده است ؟ او به من منصبى عنايت فرموده و تو به حرف « منجم » اعتماد مكن » . و باز او در اين باره چنين گفته است : « هيچ گاه به گفتهء منجم اعتماد مكن و همهء كارها را به خدا واگذار نما و تسليم او باش و بدان اگر تدبير چيزى را به -
هامش
( 1 ) او قاضى القضاة عبد الرحمن بن عمر بن احمد بن عديم حلى دمشقى حنفى است كه در سال 677 ه وفات كرده است . ( 2 ) او ابو عبد الله محمد بن يوسف قرشى شافعى است كه در سال 658 ه وفات كرده است .