تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
مىسازند . و من سكوت كردم و پس از چندى كه در لشكرگاهمان بوديم ، صبح روزى عضد الدوله مرا احضار كرد و گفت : با من سوار شو به زيارت مشهد نذرها برويم ، من و او و جمعى از اطرافيانش ، سوار شده به آن جا رفتيم او وارد حرم شد و زيارت كرد و دو ركعت نماز خواند و بعد از آن ، سر به سجده گذاشت و مناجات طولانى كه كسى از مضمون آن آگاه نمىشد نمود ، سپس به خيمه اش آمديم و مدتى در آنجا مانديم آنگاه به سوى همدان حركت نموده و ماه‌ها در آن جا مانديم . بعد از آن روزى مرا فرا خواند و به من گفت : آيا يادت مىآيد آنچه كه دربارهء مشهد نذرها در بغداد برايم گفته بودى ؟ گفتم : آرى ، گفت : آن روز با شما دربارهء آن طورى صحبت كردم كه اعتماد به گفته ات نداشته فكر مىكردم : آنچه كه درباره اش مىگويند ، دروغ است . اما پس از آن جريانى برايم پيش آمد ترسيدم كه تحقق پيدا كند و با تمام مقدوراتم مىكوشيدم كه آن را از بين ببرم و راهى براى رفع آن نمىيافتم ، يك مرتبه آنچه كه دربارهء نذر مشهد نذرها به من گفته بودى يادم آمد ، با خود گفتم : چرا اين مطلب را تجربه نكنم ؟ پس چنين نذر كردم اگر خدا به احترام اين قبر مشكلم را حل كند ، ده هزار درهم صحيح به صندوق آن هديه نمايم ، در همانروز به من خبر رسيد كه مشكلم حل شده است ، به ابى القاسم عبد العزيز ابن يوسف كاتبم گفتم : به ابى الريان جانشينم در بغداد بنويس آن مبلغ را به صندوق مشهد نذرها تحويل دهد . آنگاه به عبد العزيز كاتب كه در مجلس حاضر بوده توجه كرد ، او گفت نامه را نوشته و فرمانت اطاعت گرديده است » . 19 - أبو عبد اللَّه محمد بن ادريس شافعى امام شافعىها ، در سال 204 ه وفات يافت و در قرافهء كوچك دفن گرديد و قبرش كه نزديك « المقطم » است مورد زيارت مردم است .