- بارى ، سومين با شوراى شش نفر بخلافت نشست ، تيغ تيز بر سر على آهيخت تا به دو پيوست .
- آخر آئين خلافت بر شورى بود ؟ يا بر اجماع ؟ يا نص بر خلافت ؟ بيائيد تا بر اسلام بگرييم و بناليم .
- آنكه از جانب حق بخلافت منصوص شد ، بر كنار ماند . در گوشه اى بتلاوت قرآن روز برد .
- اگر شمع وجودش را به سرورى مىپذيرفتند ، به راه راستشان رهبرى مىفرمود .
- اوست دانشمند ربانى كه بيمانند است ، اوست دلاور سلحشور ، شير بيشهء شجاعت .
- هماره در « بدر » و « احد » و « خيبر » صفشكن بود ، بينى دشمنان بريد .
- تاخت بر دو با شمشير بر فرقشان كوبيد ، خواه ناخواه سر تسليم فرود آوردند .
- به ظاهر ره اسلام گرفتند ، كفر باطن برقرار ، باشد كه جان خود برهانند .
- گفتند : على راه جور گرفت ، فراوان از او شكايت بردند .
- گفتند : خون مسلمين ريخت ، در ميان آنان تبهكار و ناتبهكار فراوان بود .
- گفتم : لختى مهلت آريد ، خدايتان رهبرى نكناد . وصى رسول كجا ستمكار باشد .
- خون مسلمين ريخت ؟ به حق سوگند كه در آن گروه يك نفر مسلمان نبود .
- على خون « ناكثين » ريخت كه بيعت او شكستند ، از متجاوزين انتقام گرفت .
- مگر نه رسول فرمود : على مهين داور شماست ؟ اين حديث را همه مخالفين ايراد كردند .
- اگر در قضاوت « ناكثين » بر خطا بود ، رسول حق چگونه قضاوت او تصويب نمود .
- كاش حاضر بودمى و در ركابش خون « ناكثين » ريختمى .
- برستاخيز ، با پنجهء خونآلود ، به پيشگاه خدا رفتمى . و معلوم شدى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٢