رساندند .
- عجبا ! مگر نه قرآن گفت :
« اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا »
؟ دين شما را كامل كردم ، نعمت هدايت را تمام كردم ، رضا و تسليم را به عنوان دين پذيرفتم .
- و فرمود : خدا را اطاعت كنيد ، و هم رسول خدا را و هر كه از رسول او منشور ولايت دارد ، تا رستگار شويد .
- از چه حلال خدا را حرام شمردند ، و حرام خدا را حلال و روا دانستند ؟
- تصور كرديد كه خداى قرآن خطا كرد ؟ يا رسول او ؟ يا جبرئيل امين .
- رسول حق در نگذشت ، جز آنكه خدا دين او كامل كرد . امر خلافت بر امت مبهم نماند .
- منتها كينهها آشكار شد ، جور و ستم حاكم گشت .
- نالايق مقدم شد ، لايق رانده شد . خطيب دم در بست ، نادان بر منبر رسول بر شد .
- بىسبب على را عقب راندند ، جز تجاوز و سيه كارى انگيزه نبود .
- آنچه محمد گفت ، در هم شكستند ، اما دين حق شكست نپذيرد .
- حاشا كه دين خدا شكست گيرد ، دينى كه اركانش با تيغ على رفيع گردد .
- بر آل محمد ستم راندند ، كيفرشان برستاخيز عذاب دوزخ باشد .
- اگر رياست دنيا را غصب كردند ، عزت آخرت بر دوام است .
- كدام مصيبت در پهنهء زندگى ناگوار است كه در حوزهء دين ناگوار نباشد .
- اولى بنام اجماع بر كرسى نشست ، منشور خلافت بنام دومى صادر كرد .
- به اول گفت : استعفايم بپذيريد كه از شما بهتر نباشم ، به آخر گفت : عمر را پس خود بر شما مىگمارم .
* و اثبتها فى حوزة بعد موته
صهاكيّة خشناء للخصم تكلم ( 1 )
- قلادهء خلافت بر گردن كسى بست كه از خشونت و تندى مىزد و مىشكست .
- دومى گفت : اگر مولاى حذيفه مىبود ، بلا تأمل بر سر همه امير مىبود .
هامش
( 1 ) اشاره به خطبهء شقشقيه است كه فرمايد : فسيّرها فى حوزة خشناء يغلظ كلمها ( مترجم ) .