مىفرمايد : مگر اعلام نكردم ؟ مگر اعلام نكردم ؟ مگر اعلام نكردم ؟ سپس به زيد ، مىفرمايد : تو به تعداد پله هائى كه بالا آمدى - هر پله اى يك سال - عمر مىكنى ، زيد گويد : پلهها را بر شمردم نود و اندى بود . و زيد نود و اندى زندگى كرد و همراست كه ملقب به « زيد النار » است .
« علامه مجلسى » در صفحهء 150 جلد 11 « بحار الانوار » گفته است : در برخى از تاليفات اصحابمان ديدم كه به اسناد خود از « سهل بن ذبيان » روايت كردهاند كه گفت : روزى شرفياب محضر « على بن موسى الرضا ( ع ) » شدم ، پيش از آن كه كسى به خدمتش در آيد . به من فرمود :
آفرين به تو اى پسر ذبيان ! هم اكنون فرستادهء ما مىخواست به نزدت آيد و ترا به محضر ما آرد گفتم : براى چه كارى ؟ اى پسر پيغمبر خدا ! فرمود :
براى خوابى كه ديشب ديدهام و پريشان و نگرانم كرده است ، گفتم انشاء اللَّه تعالى خير است ، فرمود : اى فرزند ذبيان ! در خواب ديدم كه گوئى نردبانى براى من گذاشته اند كه 100 پله دارد و من تا آخرين پلهء آن بالا رفتم . گفتم : سرور من ! ترا به درازى عمر تهنيت مىگويم ، چه بسا كه صد سال زندگى كنى ، امام فرمود : هر چه خدا خواهد ، شدنى است . سپس فرمود : اى پسر ذبيان ! چون به آخرين پله نردبان بر آمدم ، ديدم كه گوئى به گنبدى خضراء در آمدم كه برونش از درونش نشان مىداد ديده مىشد و جدّم رسول خدا را نشسته ديدم .
در جانب راست و چپ ايشان ، دو جوان زيبا را ديدم كه نور از رويشان مىدرخشيد .
زن و مردى آراسته خلقت را نيز ديدم كه در خدمتش نشسته بودند . مردى نيز پيش روى پيغمبر ايستاده بود و چنين مىخواند :
لام عمرو باللوى مربع
چون پيغمبر مرا ديد ، فرمود : آفرين به تو فرزندم ، اى « على بن موسى الرضا » بر پدرت « على ع » سلام كن من بر او سلام كردم ، پس فرمود : بر مادرت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٦٦