چه كسى گمراهى را در چشمانت آراست ، و ترا به كورى كشاند ؟ گفت : همان كسى كه پدر ما را از بهشت ، بيرون كرد و پيمان را ، از ياد او برد و ارادهء استوارى در او نيافت .
هشام گفت : بگو ببينم تو گويندهء اين شعر نيستى كه :
اى برافروزندهء آتش كه فروغ آن براى ديگران است !
و اى هيزم شكنى كه هيزمها را در طناب ديگران مىريزى !
گفت : بگذر كه من گويندهء اين شعرم كه :
خاندان ابى مالك را ، جايگاهى خوش و آسان است .
ما به ارحامى بستگى داريم كه از مدخلى مىآيند كه ناشناخته نيست .
به سبب « مرّه » ( 1 ) و « مضر » و مالكيان كه خاندانى سخت شريف و نجيباند ،
قريش ، قريش سرزمينهاى مكه را بر همان اساسى يافتيم كه پيشينيانشان نهاده بودند .
خداوند به بركت آنها ، نابسامانيها را سامان بخشيد ، و شكافها را پر كرد .
هشام گفت : و توئى گويندهء اين شعر :
نه چون عبد الملك يا وليد يا سليمان يا هشام كه چون بميرند نامى از آنها نماند و چون زنده باشند عهد و پيمانى را رعايت نمىكنند .
واى بر تو اى كميت ! ما را از كسانى دانسته اى كه ( خداوند دربارهء آنها فرموده است ) ،
لا يرقب فى مؤمن الَّا و لا ذمّة .
گفت : اى امير مؤمنان ! نه بلكه من گويندهء اين شعرم كه :
اكنون به سوى بنى اميه بازگشتم
و كارها به مسير خود باز مىگردد
هامش
( 1 ) - در « اغانى » به جاى كلمه مره ، بره است و پى نويس آن چنين است : فى هامش مخطوط برة بنت مره ، اخت تميم و كانت عند خزيمة ، فولدت له اسدا ثم مات . ( مترجم )