كميت سرود :
سرا و رسم خانه اى مرا سرگرم نكرده ، و انگشتان رنگ از حنا گرفته اى بشاديم ننشانده است .
فرزدق پرسيد : پس چه چيز ترا به طرب مىآرد اى برادر زاده ! ؟
گفت :
اين شوق از پرندگان فرخنده و شومى كه صبح و شام به فرخندگى يا شومى بر من گذشتهاند ، نيز نيست .
فرزدق گفت : آرى تطيّر مزن .
كميت گفت :
و ليكن من به صاحبان فضيلت و پارسائى و به بهترين مردم شائقم ، و خير ، خواستنى است .
فرزدق گفت : اينها كيانند ؟
گفت :
سپيد بختانى كه در هر خيرى كه به من رسد ، به مهر آنان به خداوند تقرب مىجويم .
فرزدق گفت : واى بر تو آسودهام كن . اينها كيانند ؟
كميت گفت :
اينان بنى هاشم و خاندان پيغمبرند كه خشنودى و خشم من به آنان و براى آنان است .
در برابر ايشان فروتنم و از سر مهر پر و بال خود را بجانبى فرود آوردهام كه هر دو سوى آن شايستگى و مهربانى است ، من دوستدار آنانم هر چند مورد و خشم و سرزنش اين و آن باشم .
دشمنان به من مىتازند و من نيز به آنان و اين منم كه در اين ميان به آزار و سرزنش گرفتارم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 10
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠