جبّهء امام با اوست ، آن را بر ديدگان كنيز كشيد و دستمالى از آن را از سرشب بر چشمان او بست آن زن شب را به صبح آورد در حالى كه ديدگانش به بركت ابو الحسن رضا ( ع ) از روزگار پيش از بيمارى ، سالمتر مىنمود ( 1 ) .
و در « مشكاة الانوار » ( 2 ) و « موجّچ الاحزان » ( 3 ) است كه آوردهاند كه چون دعبل قصيده خود را براى على بن موسى الرضا خواند و از حضرت حجت ( عج ) به اين سرودهء خود ياد كرد :
فلو لا الذى ارجوه فى اليوم اوغد
تقطع نفسى اثرهم حسراتى
خروج امام لا محالة خارج
يقوم على اسم اللَّه و البركات
حضرت رضا دست بر سر نهاد و به تواضع ايستاد و براى او دعاى فرج كرد .
اين روايت را صاحب كتاب « دمعة الساكبه » و ديگران از كتاب مشكاة ، بازگو كردهاند ،
براى اين قصيدهء تائيّه ، دانشمندان نامدار شيعه ، شرحهائى نوشتهاند كه از آن جمله است :
شرح علامه ، حجّت ، سيد نعمت اللَّه جزائرى در گذشته به سال 1112
شرح علامه ، حجّت ، كمال الدين محمد بن محمد قنوى شيرازى
شرح علامه ، حاج ميرزا على عليارى تبريزى در گذشته به سال 1327
قابل توجه
سرآغاز قصيدهء دعبل ، آن ابياتى نيست كه ياد كردهاند ، بلكه اين قصيده به نسيبى آغاز مىشود . كه مطلعش اين است :
تجاوبن بالارنان و الزفرات
نوائح عجم اللفظ و النطقات
هامش
( 1 ) - اين روايت را طبرسى در « ص 191 اعلام الورى » و « اربلى در ص 275 كشف الغمه » ياد كردهاند .
( 2 ) - تاليف شيخ محمد بن عبد الجبار بحرانى
( 3 ) - تاليف شيخ عبد الرضا بن محمد اوالى بحرانى