در جلد اول كامل ابن مبرد ص 309 چنين آمده است : قيس مردى شجاع با سخاوت و بزرگوار و آقا بود .
ابو عمرو كشى در كتاب رجال ص 73 گويد : قيس هميشه در دوران جاهليت و اسلام رياست و سرورى داشت و بزرگوارى و شرافت در خاندان آنان بود پدر و جد و پدرانش همه رئيس قبيله بودند ، سعد اگر كسى را در پناه خود ( بعنوان جوار ) جاى ميداد ، همه قبائل جوار او را محترم ميداشتند و متعرض پناهندهء او نميشدند و اين مطلب بخاطر آقائى و سيادت و بزرگمنشى او بود ، او و پدرش در دوران جاهليت و اسلام سفره اى گسترده داشتند . فرزندش قيس بعد از او نيز همين موقعيت را داشت .
در كتاب الاستيعاب ج 2 ص 538 مذكور است كه : قيس بزرگ طايفه بود بطوريكه احدى با او و پدرانش معارض نبود .
در جلد چهارم اسد الغابه ص 215 چنين آمده است : وى بزرگ قبيله اش بود و هيچ كس با او نزاعى نداشت و از خاندان بزرگان آنها بود .
ابن كثير در جلد هشتم تاريخش ص 99 گويد : قيس بزرگ و آقا و مطاع و فرمانفرما و همگى اطاعتش مىكردند ، مردى بزرگوار و با سخاوت و شجاع و پسنديده بود .
قيس در اشعارى كه دربارهء خود سروده چنين گويد :
و انى من القوم اليمانين سيد
و ما الناس الاسيد و مسود
من از قوم يمانين آقا و رئيس قبيله هستم و مردم هم دو دسته هستند : يا رئيس و يا مرئوس يا فرمانده و يا فرمانبردار .
و بز جميع الناس أصلى و منصبى
و جسم به أعلو الرجال مديد
اصل و مقام من بر همه مردم غلبه كرده و همه را تحت الشعاع قرار داده است و داراى اندامى كشيده و قوى هستم كه بر همه مردان از اين جهت برترى دارم .
پدرش يكى از دوازده نقيب و بزرگانى است كه اسلام قوم خود را براى رسول