قبيلههاى عرب جملگى ثناى تو گويند
كه پاك دامنشان را ز ننگ و عار نمودى
شديم جمله هم آهنگ و همعقيده و همدم
كه مرغ دل بكمند سخن شكار نمودى
نميرد دل ما را دگر هواى دوئيّت
به بند عشق چو دلهاى ما مهار نمودى
وجود ما همه پر شد ز حبّ آل محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله
براى جمله تو اين فخر برقرار نمودى
خدا دهد به تو پاداش اين شهامت و قدرت
كه از غدير بنيكى تو انتصار نمودى
2 - منظومهء دانشمند بزرگوار آقاى شيخ محمّد سماوى صاحب تأليفات سودمند و داراى طبع سرشار :
انّ الامينىّ وافي
بروضة و غدير
ادار كأس و لاء
فديته من مدير
في مرتقى خمّ لا في
خورنق و سدير
و راح يصدح فيها
بنغمة و هدير
بالنص من روح وحى
من القديم القدير
و قول خير نبيّ
او نظم حبر جدير
حتّى تولَّى فأرّخ
ابهاج حق الغدير 1365
( ترجمه منظوم اشعار بالا )
آمد از ره امينى و آورد
گلشنى آب زندگى در بر
ساغر مهر حيدرى در دست
جان بقربان اين چنين رهبر
بر فراز خمى ز وحدت پر
نه به كاخ گروه تن پرور
كرد اظهار او ببانگ رسا
بانگى از نغمهء درى بهتر