ز من بگو به « امينى » پس از درود و تحيّت
زهى دفاع كه از عترت كبار نمودى
جگر شكاف نمودى خدنك حجّت و برهان
به تيغ خامه شعار حق آشكار نمودى
براى حقّ ز كف رفته با كمال شهامت
دفاع كردى و آن را تو استوار نمودى
ز طول و عرض زمان چون افق بوقت سحرگه
دلائلى تو فراهم بروزگار نمودى
به راه جلوهء خورشيد آسمان حقيقت
فروغ و پرتو چشمان خود نثار نمودى
بقسمتى كه ز عمر خود اين اثر بنهادى
به قدر وسع تمام زمان تو كار نمودى
پى نبرد بميدان گفتگو بنهادى
قدم به پيش و شجاعانه كار زار نمودى
زبون نگشتى و در تنگناى حجّت و برهان
حريف را تو به نيروى عقل خوار نمودى
* * * ز حق رسد به تو پاداش خامه ات كه روانش
پى دفاع چو سيلاب كوهسار نمودى
چو در لباس بلاغت نمود جلوه كلامت
ز روى ماه سخن پرده را كنار نمودى
بطبع شيوهء گفتار تو است نرم و ليكن
گه نبرد وراسخت و آبدار نمودى
چنين بود روش اهل علم ، خود تو چو آنان
بكرّ و فرّ اديبانه ابتكار نمودى
اگر چه بر سر حق اختلاف بوده ولى . كس
نه بهر تضييع اين راه اختيار نمودى
اى آنكه در نظر جملگى « امينى » و صادق
امانت و شرف و مجد را شعار نمودى
كنون ز مصر بسويت و زد نسيم تحيّت
كه در امانت خود كسب اعتبار نمودى
الغدير ( فارسي ) — صفحة مقدمة 57
مساهمون: محمد تقي واحدي
صمقدمة ٥٧