مورد اعتماد خود ، عثمان بن سعيد عمرى معرفى نموده و سپس به آنان گفت :
در نزد من شهادت بدهيد كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل من و فرزندش محمّد ، وكيل فرزند من ، مهدى شما است « 1 » .
4 . و از عيسى بن صبيح روايت شده است كه چون وى در زندان بود حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام نيز در زندان بر وى داخل شد . آن حضرت به وى فرمودند : تو پنجاه و شش سال و يك ماه و دو روز دارى ، وى كتاب دعايى با خود داشت كه تاريخ ولادتش در آن نوشته شده بود . وى آن كتاب را گشوده در آن نظر كرد و راستى خبر امام و دقت آن حضرت را فهميد ، سپس حضرت امام عسكرى عليه السّلام به وى فرمودند : آيا خداوند به تو فرزندى داده است ؟ وى پاسخ منفى داد . امام عليه السّلام براى وى دعا كرده ، فرمودند : خداوندا به وى پسرى بده كه بازوى او باشد ، چراكه فرزند خوب يار و ياورى براى پدر و مادر است .
سپس آن حضرت به اين بيت شعر تمثّل جستند : « هركس كه داراى يار و ياور باشد حق خود را از ظالمان مىستاند ، اما كسى كه داراى يار و ياور فرزند نباشد خوار و ذليل مىگردد « 2 » .
سپس وى از امام عليه السّلام پرسيد كه آيا آن حضرت صاحب اولاد خواهند شد ، آن حضرت در پاسخ فرمودند : آرى ، به خدا سوگند كه من پسرى خواهم داشت كه زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد . اما الآن فرزندى ندارم « 3 » .
هامش
( 1 ) . غيبت طوسى / 215 .
( 2 ) .من كان ذا عضد يدرك ظلامته * إن الذليل الذي ليست له عضد( 3 ) . الخرائج 1 / 478 .