9 . از على بن ابراهيم همدانى روايت شده است كه گفت : به حضرت ابو محمّد عليه السّلام نامهاى نوشته و از آن حضرت خواستم تا دعا كنند از همسر خود كه دختر عموى من نيز بود صاحب پسرى شوم ، آن حضرت در جواب نوشتند : خداوند به تو چندين فرزند ذكور اعطا نمايد . پس براى من چهار پسر به دنيا آمد « 1 » .
10 . از عمير بن ابى مسلم روايت شده است كه گفت : شخصى به نام سميع مسمّعى مرا بسيار آزار مىداد و رنج بسيارى از وى به من مىرسيد ؛ وى همسايهء ديوار به ديوار من بود ، من نامهاى به حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام نوشته و از آن حضرت خواستم برايم دعا كند تا من از شرّ اين شخص راحت شوم ، جواب آن حضرت اينگونه آمد كه : بر تو بشارت باد به گشايشى سريع ، مالى از منطقهء فارس به تو خواهد رسيد . من در سرزمين فارس پسر عمويى داشتم كه تاجر بود و غير از من وارثى نداشت . وى پس از چند روز مرد و مال او به من رسيد .
11 . راوى گويد : نامهاى از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به دستم رسيد كه در آن چنين مرقوم فرموده بودند : به درگاه خداوند متعال استغفار كن و از آنچه بدان تكلّم كردهاى توبه كن . اين ، بدين خاطر بود كه من روزى با گروهى از ناصبيان نشسته بودم و آنها سخن از ابو طالب به ميان آوردند تا اينكه دامنهء كلام را به مولاى من رساندند ، و من نيز با آنها در تضعيف امر آن حضرت همراه شدم ، اما پس از اين نامه نشستوبرخاست با آن گروه را ترك كردم و دانستم كه مراد آن حضرت از اين نامه همين بوده است « 2 » .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 50 / 269 به نقل از الخرائج و الجرائح 1 / 439 / 19 ب 12 .
( 2 ) . مسند الامام الحسن العسكرى / 118 ، بحار الانوار 50 / 273 به نقل از الخرائج و الجرائح 1 / 447 / ح 33 ب 12 .