او مىگريند . [ آنگاه خطاب به مهدى ( عجل اللّه فرجه ) فرمود : ] پدر و مادرم فدايت باد [ اى ] همنام جدم و شبيه من و موسى بن عمران .
حاكمان عباسيان به مسأله مهدويت و حضرت حجت ( عجل اللّه تعالى فرجه ) بهعنوان « حقيقتى اسلامى كه بىترديد صورت واقع به خود خواهد گرفت » مىنگريستند و بيم آن داشتند كه حكومتشان به دست او فرو ريزد . از اينرو رواياتى كه در مورد او صادر مىشد ، در نهايت پنهانكارى بود . شايد احضار امامان معصوم عليهم السّلام به مركز حكومت به اين جهت بود تا اگر نتوانند از زاده شدن حضرت مهدى ( عجل اللّه فرجه ) جلوگيرى كنند ، ولادت او را زير نظر داشته ، او را در گاهواره از ميان بردارند .
از همينرو مأمون امام رضا عليه السّلام را به خراسان فراخواند و پس از آنكه مركز خلافت خود را به بغداد منتقل كرد ، امام جواد عليه السّلام را به بغداد فراخواند .
اقدام مأمون در تزويج دخترش « ام الفضل » به امام جواد عليه السّلام از دو نگاه قابل تأمل و بررسى است ، يكى زيرنظر داشتن ولادت احتمالى حضرت مهدى ( عجل اللّه فرجه ) و ايجاد پيوند خونى و نسبى ميان عباسيان و امامان اهل بيت عليهم السّلام بود و ديگرى رخنه كردن در زندگى خصوصى امامان بود تا از رخدادهاى تازهاى كه در زندگى اهلبيت عليهم السّلام چهره مىنمود ، آگاه باشند . اين روند پس از مأمون نيز ادامه يافت و حاكمان عباسى ، امام جواد عليه السّلام امام هادى عليه السّلام و امام حسن عسكرى عليه السّلام را به مركز حكومت فراخواندند . « 1 »
بىترديد از ميان برداشته شدن اين امامان عليهم السّلام به دست حاكمان و عمال
هامش
( 1 ) . آنچه نظر تاريخ پژوه را جلب مىكند اين است كه امامان پس از امام رضا عليه السّلام ، بر خلاف زندگى خانوادگى پدران و نياكان خود ، فرزندان كمى داشتند و اين خود گواهى است بر كنترل شديدى كه از سوى حاكميت بر زندگى آنان اعمال مىشد و دليلى روشنتر بر بيم حاكمان از ايشان بود ، چرا كه مىترسيدند حضرت مهدى ( عجل اللّه فرجه ) از فرزندان اين امامان باشد .