من از درازگوش به زير آمده و آن حضرت بر آن سوار شدند و به راه افتاديم تا اينكه وقت نماز فرارسيد . امام صادق عليه السّلام فرمودند : اى سدير پياده شو كه وقت نماز است اما پس از آن فرمودند : اين زمين شورهزار است و نماز در آن جايز نيست .
پس به راه خود ادامه داديم تا اينكه به منطقهاى رسيديم كه خاكى سرخ فام داشت ، چون به آن منطقه رسيديم ، چشم امام صادق عليه السّلام به جوان چوپانى افتاد كه تعدادى بزغاله را مىچراند ، آن حضرت به من فرمودند : اگر به تعداد اين بزغالهها پيرو مىداشتم ، خانهنشينى بر من جايز نمىبود .
سدير گويد : پس از نماز به سراغ گلهء بزغالهها رفتم و آنها را شمارش نموده ، ديدم كه هفده بزغاله مىباشند « 1 » .
امام صادق عليه السّلام اينچنين تشخيص داده بودند كه براى جامعهاى كه از فساد و تباهى آكنده گرديده است مهمترين نياز ، ايجاد جريان اصيل اسلامى است كه توانايى حمل ارزشهايى را كه پيامبر گرامى اسلام از جانب خدا آورده بود ، داشته باشد .
در عينحال ، لازم بود كه مردم از حكومتهاى ستمكار به دور باشند تا آلت دست آنان نگردند .
پس تنها راه مبارزه با حكومت فاسد ، نشاندن ارزشهاى اسلامى و ايجاد جريان فعال سياسى بود كه در ريشهكنى ، يا حداقل كم كردن ستمها مشاركت داشته باشد ، چرا كه اگر ارادهء گروه زيادى از مردم بر استقرار عدالت قرار بگيرد ، حاكم حتى اگر ظالم هم باشد مجبور به برپا داشتن عدالت مىگردد زيرا اكثريت مردم با بيدارى ژرف اسلامى استبداد را نفى كرده و خواهان
هامش
( 1 ) . كافى 2 / 242 ، بحار الانوار 47 / 372 .