در همين سفر عمر بن عبد العزيز دربارهء بعضى از امور نيز با امام باقر عليه السّلام مشورت نمود ، و هنگامى كه امام باقر عليه السّلام قصد بازگشت به مدينه را داشت عمر بن عبد العزيز به آن حضرت عرض كرد : اى ابو جعفر مرا سفارشى كن . امام باقر عليه السّلام فرمودند : تو را به تقواى الهى دعوت مىكنم . مردمان پير و سالخورده را پدر خود ، مردمان كم سنّوسال را فرزند خود ، و مردمان ميانسال را همچون برادر خود حساب كن « 1 » .
در زمان خلافت هشام بن عبد الملك امام باقر عليه السّلام تحرّكاتى مطابق با موضعگيرىهاى هشام داشتند . هنگامى كه موضع حكومت نسبت به آن حضرت كمى آرامتر مىشد حركات ايشان بيشتر و هنگامى كه از سوى حكومت شدّت عمل بيشترى به خرج داده مىشد فعاليّت امام كمتر مىگرديد ، زمانى كه هشام بن عبد الملك وارد مسجد الحرام شد به امام باقر عليه السّلام نگاهى انداخت . ديد مردم گرداگرد آن حضرت حلقه زدهاند ، هشام به اطرافيان خود گفت : اين شخص كيست ؟ به او گفتند : محمّد بن علىّ بن الحسين است ، هشام گفت : آيا اين همان كسى است كه اهل عراق شيفته و فريفتهء او شدهاند ؟ ! پس كسى را به نزد آن حضرت فرستاده و ايشان را به نزد خود طلب كرد و از آن حضرت سؤالاتى نمود و به بحث با آن حضرت پرداخت . اما امام باقر عليه السّلام پاسخ همهء سؤالهاى او را داده و وى را در اين بحث محكوم نموده و در مقابل يارانش بر او غالب آمدند « 2 » .
و هنگامى كه امام باقر عليه السّلام دستگير و به شام برده شد هشام قصد پايين آوردن مقام آن حضرت را داشت . اينجا بود كه امام باقر عليه السّلام برپا خواست و
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق 23 / 77 .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق 23 / 79 .