آمد كه فاجعهء كربلا مصداق بارز آن بود دست زد ، سخنرانى ايشان در برابر مردم آكنده از همين معانى و مضامين بود .
آزمون كربلا عملا نشان داد كه امت اسلام بهكلى در حالت ركود و نادانى فرورفته و اگر نگوييم اين وضعيت روح مبارزه را در آنان به كلى نابود كرده بود لااقل آن را در نهانگاه جانشان پنهان ساخته بود .
در چنين شرايطى امام سجاد عليه السّلام بهعنوان پيشواى مردم و كسى كه اينك رهبرى جامعه به او رسيده است كاملا به ديدهء عبرت به اين پديده مىنگريست ، لذا شيوهء مبارزهء خود را مبتنى بر تقويت جوّ دينى در جامعه و توسعهء آن به جهان اسلام و سعى در بالا بردن سطح بيدارى اسلامى و گشودن راهكارهاى عملى در ميان اقشار مختلف و تربيت هدايتگرانى كه توان تبليغ فكر اسلامى ناب را در برابر تفكرى كه بنى اميّه در ترويج آن مىكوشيدند داشته باشند نمود .
و چنين روشى هم توجيهات مخصوص به خود دارد ، سالها بود كه نيروهاى انحراف بر مراكز توجيه فكرى و اجتماعى دست انداخته و بدين وسيله توانسته بودند تا نسلى بسازند كه در انحراف ذوب شده باشد و اين امر رويارويى جريان سالم اسلامى با آنان را ناممكن مىنمود ، چراكه جريان انحراف بسيار قوى و داراى پوشش دفاعى مستحكمى متشكل از سازمانها و قدرتهاى اجتماعى بود و مبارزه با آن جز وارد آمدن زيانهاى پياپى حاصل ديگرى براى جريان سالم در بر نداشت .
بنابراين ، در برههاى كه ائمه عليهم السّلام ادارهء حكومت را به دست نياورده و زنده ماندن رسالت درمقام فكر و عمل به بقاء همين جريان اسلامى در ميان امت و پايگاههاى مردمى آن بستگى داشت روند افزايش و تقويت كمى و كيفى
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: منذر حكيم
ص١٣٧