زهرا عليها السّلام به وجود مقدس امام حسن باردار بود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى انجام كارى از خانه بيرون رفت و به فاطمه فرمود : فاطمه جان ! به زودى صاحب فرزند پسرى خواهى شد كه جبرئيل مرا به وجود او مژده داده است ، تا من نزدت نيامدهام به او شير ندهى .
دخت اميّه مىگويد : سه روز پس از تولد حسن كه مادرش به او شير نداده بود ، حضور آن بانو شرفياب شدم و عرض كردم : نوزاد را به من بدهيد تا او را شير دهم . فرمود : هرگز . ولى سپس مهر مادرىاش بروز كرد و خودش او را شير داد . وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد ، به فاطمه فرمود : چه كردى ؟ عرضه داشت :
مهر مادرىام بروز كرد و او را شير دادم .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : جز كارى كه خدا خود بخواهد ، انجامشدنى نيست .
اما زمانى كه آن مخدره به حسين عليه السّلام باردار شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : فاطمه جان ! تو به زودى صاحب فرزند پسرى خواهى شد كه جبرئيل مرا به وجود او تهنيت گفته است ، تا نزدت نيامدهام هرچند يك ماه به طول انجامد ، از شير دادن به او خوددارى نما .
فاطمه عليها السّلام عرضه داشت : فرمودهء شما را عمل خواهم كرد .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى انجام كارى در سفر بود ، حسين از مادر متولد شد تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيامد فاطمه نوزادش را شير نداد ، حضرت به دخترش فرمود :
چه كردهاى ؟
عرضه داشت : تاكنون او را شير ندادهام .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نوزاد را گرفت و زبان خود را در دهان او نهاد و حسين شروع به مكيدن نمود ، تا اينكه حضرت فرمود : « إيها حسين ! إيها حسين ! ؛ حسين جان بس است .
سپس فرمود : جز كارى را كه خداوند خود بخواهد انجام پذيرفتنى نيست و امامت در
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: منذر حكيم
ص٧٠