گفت : اينان در علم و دانش ، گوى سبقت را از ديگران ربوده و به خير و حكمت دست يافتهاند « 1 » .
3 . ابو هريره مىگويد : روزى حسين بن على كه عمّامه به سر نهاده بود بر ما وارد شد ، پنداشتم پيامبر اكرم زنده شده است « 2 » .
امام حسين عليه السّلام در تشييع جنازهاى شركت جسته بود ، خسته شد در بين راه نشست ، ابو هريره با گوشهء لباسش غبار كف پاهاى آن حضرت را برگرفت .
امام عليه السّلام فرمود : ابو هريره ! چرا چنين مىكنى ؟ در پاسخ گفت : مرا به خود واگذار ، به خدا سوگند ! اگر آنچه را من دربارهات مىدانم ، مردم مىدانستند ؛ شما را بر دوش خود بلند مىكردند « 3 » .
4 . روزى عبد اللّه بن عباس براى امام حسن و امام حسين عليهما السّلام ركاب گرفت تا سوار شوند ، از ناحيهء برخى افراد مورد نكوهش قرار گرفت و به او گفته شد : سنّ شما از آنها بيشتر است ! ابن عباس گفت : اين دو ، فرزندان رسول خدا هستند ، آيا سعادت نصيب من نشده كه ركاب آنها را بگيرم ؟ « 4 »
معاويه پس از شهادت امام مجتبى عليه السّلام به ابن عباس گفت : اكنون تو به سالارى قبيلهات درآمدهاى . ابن عباس در پاسخ معاويه گفت : تا آن هنگام كه ابو عبد اللّه الحسين زنده باشد ، من كارهاى نيستم « 5 » .
5 . انس بن مالك - آنگاه كه امام حسين عليه السّلام را مشاهده كرده بود - گفت :
حسين عليه السّلام بيش از همه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شباهت داشت « 6 » .
6 . زمانى كه ابن زياد در مجلس خود بر لب و دندان ( سر بريدهء ) ابا عبد اللّه
هامش
( 1 ) . خصال / 136 .
( 2 ) . بحار الانوار 10 / 82 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر 4 / 322 .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . حياة الامام الحسين 2 / 500 .
( 6 ) . اعيان الشّيعه 1 / 563 .