گذار كرده سپس بر لب جويبارى نشستند . امام حسن عليه السّلام به من فرمود : مدرك ! غذايى هم براى خوردن دارى ؟ عرض كردم : آرى ؛ به سرعت رفتم و قرص نانى و مقدارى نمك و دو دستهء پيازچه خدمت حضرت آوردم و امام از آنها تناول كرد و سپس فرمود : مدرك ! چه غذاى مطبوعى بود ؟ پس از آنكه امام غذا ميل كرد براى آنان بهترين انواع غذا را آوردند ، امام حسن عليه السّلام رو به مدرك كرد و به دو فرمان داد غلامان را فراخواند و برايشان غذا بياورد ، مدرك آنان را صدا زد و از آن غذا خوردند و امام حتى لقمهاى از آنها نخورد ، مدرك به امام عرضه داشت : چرا شما از اين غذا تناول نفرموديد ؟ حضرت پاسخ داد : « إنّ ذاك الطعام احبّ عندي » ؛ « 1 » غذايى را كه قبلا برايم آوردى بيشتر دوست داشتم .
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق 7 / 21 ، چاپ دار الفكر .