مردم پراكنده نشده بودند ، با ورود اين افراد ، رنگ از چهرهء سعد بن عباده پريد و انصار مات و مبهوت شده و سكوتى همراه با شگفتى بر آنان حكمفرما شد .
اين سه تن آنچنان عميقانه در گردهمايى انصار نفوذ كردند كه گويى به آن چه در دل افراد مىگذشت و از انگيزهها و خواستههاى آنان باخبر بودند و از نقاط ضعفى كه طى آن انصار بهت زده شدند ، به خوبى اطلاع داشتند .
عمر خواست سخن بگويد ، ابو بكر او را از آن كار باز داشت ، زيرا وى از پرخاشگرى و تندخويى عمر آگاهى داشت و موقعيت ، بسيار مهم و آميخته از حقد و كينه بود و لازم به نظر مىرسيد در چنين اجتماعى با مهارتى سياسى و سخنانى ملايم ، نخست موقعيت را به دست گرفت تا نوبت درشتى و تندخويى برسد .
ابو بكر با شيوهاى ماهرانه و مناسب ، آغاز سخن كرد و با ملاطفت ، انصار را مخاطب ساخت و در سخنان خود هيچگونه كلمهء احساسبرانگيزى به كار نبرد و اظهار داشت : ما مهاجران ، نخستين افرادى بوديم كه پذيراى اسلام شديم ، خاندان ما با فضيلتتر از همه بودند و نقش محورى داشتند و برترين شخصيتها در جمع ما حضور داشتند و نزديكترين خويشاوندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به شمار مىآييم . و شما انصار برادران دينى ما و شريك در دين و آيينمان هستيد ، دين خدا را يارى كرديد و از خود فداكارى نشان داديد ، خداوند به شما پاداش خير عنايت كند ، ما به منزلهء اميران و شما در رتبهء وزيران قرار داريد ، از مشورت با شما خوددارى نخواهيم كرد و بدون حضور شما ، به سامان امور نمىپردازيم .
حباب بن منذر گفت : اى جماعت انصار ! زمام امور خويش را خود به دست گيريد زيرا مردم در سايهء قدرت شما زندگى مىكنند و كسى جرأت انجام
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: منذر حكيم
ص١٥٩