قريش پس از وفات ابو طالب عمو و حامى و پشتيبان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم جام خشم و كينه و آزار و اذيّت خود را بر وجود نازنين نبى اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم فروريخت و زهراى اطهر عليها السّلام با چشم خود مىديد كه اراذل و اوباش و سركشان قريش چگونه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را ناسزا گفته و در صدد آزار و اذيّت او برمىآيند ، در صورتى كه هدف پيامبر خدا رهايى آنان از تاريكىهاى جهل و نادانى و رهنمون گشتن به نور هدايت بود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىكوشيد از سنگينى بار ناراحتى زهرا بكاهد و او را به صبر و شكيبايى بر دشوارىها تشويق كند ، از اينرو به دو مىفرمود : « دخترم ! گريه مكن ، خداوند پدرت را از شر مخالفان محافظت مىكند و در مبارزه بر ضد دشمنان دين و رسالتش وى را يارى مىرساند « 1 » . »
بدينسان ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم در جان و روان دخت گرامىاش روح والاى جهاد و مبارزه را غرس و قلبش را به صبر و شكيبايى و اطمينان به پيروزى شاد مىگرداند .
فاطمه عليها السّلام پس از هجرت پدر بزرگوارش به مدينه و در فضاى وحشتزاى مكه به همراه پسر عمويش على بن ابى طالب عليه السّلام كه براى فخر و غرور قريش اهميّتى قائل نمىشد ، هجرت خود را آغاز كرد . على عليه السّلام در حالى كه پاهاى مباركش در اثر پيادهروى در سفر ، متورّم شده بود در منطقهء « قباء » به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم پيوست .
پس از آنكه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم پايه و اركان دولت مبارك خويش را در مدينه تحكيم بخشيد ، زهراى مرضيّه عليها السّلام به خانهء بىتكلّف و سادهء همسر منتقل گرديد و در جنگ و مبارزهاش همراه با او شركت جست و بر شدايد
هامش
( 1 ) . سيرة المصطفى / 205 ، تاريخ طبرى 1 / 426 چاپ دار الفكر بيروت .