صحراى محشر عبور مىكند ، منادى از ناحيهء عرش الهى اعلام مىدارد : اى اهل محشر ! چشمان خويش بر هم نهيد تا فاطمه دخت نبىّ اكرم عبور نمايد .
ابن ابى الحديد مىافزايد : اين روايت صحيح بوده ، و در حيطهء احاديث ضعيف وارد نيست .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مكرّر مىفرمود :
« يؤذينى ما يؤذيها و يغضبنى ما يغضبها ، و إنّها بضعة منّى ، يريبنى ما رأبها » ؛ « 1 »
آنچه موجب اذيت و آزار فاطمه مىشود مرا نيز مىآزارد و آنچه او را به خشم آورد مرا نيز خشمگين مىسازد ، او پارهء تن من است و آنچه خاطرش را مكدّر كند ، مرا مكدّر مىكند .
دكتر على حسن ابراهيم ، تاريخنگار معاصر مىگويد : زندگى فاطمه ، تنها صفحهاى از صفحات تاريخ است و انواع ارج و عظمت را در آن لمس مىكنيم . آن مخدّره نظير بلقيس و كلئوپاترا نبود كه هريك بزرگى و عظمت خويش را از تاج و تخت بزرگ و ثروت هنگفت و زيبايى بىمانندشان كسب نمايند . فاطمه ، مانند عايشه نبود كه با بىپروايىاش فرماندهى سپاهيان ( جمل ) را بر عهده گيرد و مردان را به مصاف بطلبد تا بدين وسيله پرآوازه شود ، بلكه ، در برابر شخصيتى قرار داريم كه توانست هالهاى از حكمت و شكوه و جلال را ، به جهان عرضه كند ، نه حكمتى كه ريشهاش در كتب فلاسفه و انديشمندان است ، بلكه حكمتى كه حاصل تجربههاى روزگار سرشار از دگرگونىها و رويدادهاى دشوار بود ، و شكوه و جلالش ، نه از ملك و ثروت ، بلكه از ژرفاى جان برمىخاست . « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 9 / 193 .
( 2 ) . فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى / 21 .