تفسير قرآن بود ، كنار رفت ولى اين عقدههاى جنگ بدر و كينهتوزىهاى احد است كه خود را نشان مىدهد . « 1 » از على عليه السّلام روايت شده كه فرمود :
پيكر مطهر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را از زير پيراهنش غسل دادم ، فاطمه همواره درخواست مىكرد پيراهن پدرم را به من نشان بده ، وقتى به دو نشان دادم و آن را بوييد فريادى زد و از هوش رفت ، چون چنين ديدم ، پيراهن را نهان ساختم . « 2 »
روايت شده پس از رحلت جانسوز نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم بلال از گفتن اذان خوددارى كرد و اظهار داشت : بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم هرگز براى كسى اذان نخواهم گفت . روزى فاطمه عليها السّلام فرمود : دوست دارم يكبار ديگر صداى بلال مؤذن پدرم را بشنوم .
اين خبر به بلال رسيد ، وى نداى اذان سر داد و گفت : اللّه اكبر ، اللّه اكبر .
فاطمه عليها السّلام پدر بزرگوار و دوران حيات و زندگى او را به ياد آورد و نتوانست از گريه خوددارى كند . وقتى بلال به جملهء أشهد انّ محمدا رسول اللّه رسيد ، زهراى مرضيه فريادى زد و نقش بر زمين شد و از هوش رفت . مردم به اين تصور كه فاطمه از دنيا رفته رو به بلال كردند و گفتند : اذان را قطع كن دخت پيامبر از دنيا رفت . بلال اذان را قطع كرد ، و به پايان نرساند . زهرا عليها السّلام كه به هوش آمد از بلال خواست اذانش را تمام كند ، ولى بلال عرضه داشت : اى بانوى بانوان جهان ! بيم آن دارم اگر صداى اذانم را بشنوى خود را هلاك سازى ، و بدين ترتيب ، آن حضرت ، بلال را از تمام كردن اذان معذور داشت . « 3 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 156 .
( 2 ) . همان 43 / 157 .
( 3 ) . بحار الانوار 43 / 157 .