سى سه بار الحمد للّه و سى و چهار بار اللّه اكبر بگوييد .
در روايت ديگرى آمده است : وقتى زهرا عليها السّلام وضعيت خود را به عرض پدر رسانيد و كنيزكى از حضرت خواست ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به گريه افتاد و فرمود :
فاطمه جان ! سوگند به خدايى كه مرا به حق مبعوث گرداند ، چهارصد تن انسان گرسنه و بدون لباس در مسجد بهسر مىبرند ، اگر از خداى خويش بيم نداشتم آن چه را درخواست كردى به تو مىدادم ، فاطمه جان ! من نمىخواهم اجر و ثواب تو نصيب يك كنيزك شود ، ولى از آن بيم دارم كه على بن ابى طالب فرداى قيامت در پيشگاه خدا وقتى حق خويش را از تو مطالبه مىكند ، با تو به احتجاج برخيزد و سپس ذكر تسبيح را به او آموخت .
امير مؤمنان عليه السّلام به فاطمه عليها السّلام فرمود : فاطمه جان ! تو به قصد خواستهاى دنيايى خدمت پيامبر رفتى ، ولى خداوند اجر و پاداش آخرت را به ما ارزانى داشت . « 1 »
روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بر على عليه السّلام وارد شد ، ملاحظه كرد او و فاطمه با دستاس سنگى آرد تهيه مىكنند ، پيامبر به آنان فرمود : كدام يك خسته شدهايد ؟
على عليه السّلام عرضه داشت : فاطمه خستهتر است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به فاطمه عليها السّلام فرمود :
دخترم بهپا خيز . فاطمه بهپا خاست و پيامبر جاى او نشست و در گرداندن آسيا و آرد كردن گندم با على عليه السّلام همكارى نمود . « 2 »
از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت شده گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم ديد فاطمه ردايى از جلّهاى شتر پوشيده و با دستان خود آسيا مىگرداند و فرزندانش را شير مىدهد ، از ديدن اين منظره اشك در چشمان مباركش حلقه زد و فرمود :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 85 .
( 2 ) . همان 43 / 50 .