تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
عبد اللّه بن ابىّ سركردهء منافقان به‌سرعت در پى فتنه‌جويى و دامن زدن به اختلاف برآمد و جمعى از مردم مدينه كه مهاجران را پناه داده و يارى كرده و گرد او بودند را نكوهيد ؛ آن‌گاه گفت : به خدا سوگند ! اگر به مدينه بازگرديم ، عزيزان ، ذليلان را بيرون خواهند راند . چيزى نمانده بود كه تلاش‌هاى ابن ابى كارگر افتد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستور داد مسلمانان فورا به مدينه بازگردند ، اما پيشنهاد عمر مبنىبر كشتن ابن ابىّ را پذيرا نشد و فرمود : اى عمر ! چگونه اين كار را بكنم اگر مردم بگويند محمد يارانش را مىكشد ، نتيجه چه خواهد بود ؟ ! « 1 » پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم بىدرنگ مسير خود را ادامه داد و پس از يك شبانه‌روز به سپاهيانش اجازهء استراحت داد . همگى از فرط خستگى به خواب عميقى فرو رفتند و فرصتى براى سخن گفتن و اختلاف عميق‌تر ، دست نداد . در دروازهء مدينه عبد اللّه پسر عبد اللّه ابن ابىّ از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم اجازه خواست تا پدرش را با دست خويش به قتل برساند بىآن‌كه مسلمانى دخالت كند تا مبادا در اثر دخالت ديگران احساساتى شود و در مقام انتقام خون پدر برآيد ؛ ولى پيامبر رحمت به او فرمود : تا زمانى كه پدرت همراه با ماست با او خوش‌رفتارى و نيكى مىكنيم . سپس عبد اللّه ( پسر ) بر در دروازه ايستاد تا از ورود پدرش به مدينه جلوگيرى كند مگر اين‌كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به او اجازهء ورود دهد « 2 » و در اين هنگام سورهء منافقين نازل شد تا از رفتار و مقاصد اين انسان‌هاى دوچهره پرده بردارد .
هامش
( 1 ) . امتاع الأسماع 1 / 202 . ( 2 ) . سيرهء نبوى 2 / 292 .