شدند ، خداوند موريانه را بر پيماننامهء آويختهشدهء قريش در داخل كعبه گمارد و اين حشره ، همه پيماننامه به جز كلمهء ( باسمك اللهم ) را خورد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم عمويش ابو طالب را از جريان آگاه ساخت و او به اتفاق پيامبر به مسجد الحرام آمد و سران قريش با ديدن آنان به تصور اينكه تسليم و عقبنشينى ، آنها را به دست برداشتن از موضعشان در قبال رسالت واداشته ، از آنان استقبال كردند . ابو طالب رو به آنان كرد و گفت : برادرزادهام به من خبر داده كه خداوند موريانه را بر پيماننامهء شما گمارده و به جز نام خدا ، بقيه آن را خورده است . اگر او در سخنش راستگو باشد ، بايد از انديشهء نارواى خود در مورد او دست برداريد و اگر دروغ گفته باشد ، من او را تسليم شما خواهم كرد . . . در پاسخ گفتند ، به انصاف سخن گفتى وقتى پيماننامه را گشودند ، ماجرا همانگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم خبر داده بود ، رخ نمود لذا از فرط شرمندگى سرافكنده شدند . « 1 »
نيز روايت شده برخى از مردان و جوانان قريش با اظهار ناخرسندى از ماجراى قطع رابطه و رنج و دشوارىهايى كه بنى هاشم در شعب متحمل مىشدند ، با خود پيمان بستند عهدنامهء قريش را پاره كنند و به محاصره پايان دهند و با افراد سرسخت آنان ، رويارو شوند ، ازاينرو ، همينكه پيماننامه را گشودند ، اثرى از نوشتار آنكه توسط موريانه خورده شده بود ، نيافتند . « 2 »
بههرحال ، خداوند يكبار ديگر قريش را به خوارى و ذلّت كشاند ولى با اين همه ، از دشمنى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم دست برنداشتند .
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 21 ؛ طبقات ابن سعد 1 / 173 ؛ سيرهء نبوى 1 / 377 .
( 2 ) . سيرهء نبوى 1 / 375 ؛ تاريخ طبرى 2 / 423 .