امام نخستين آنها اى برادر يهودى ، اين بود كه در ميان عموم مسلمانان جز پيامبر كسى نبود كه من با او انس بگيرم و يا به او اعتماد كنم و يا با او آرامش بگيرم و يا به او نزديك شوم و او بود كه مرا در كوچكى تربيت كرد و در بزرگى پناه داد و از فقر كفايتم كرد و از يتيمى بدر آورد و از درخواست كردن بىنيازم نمود و از كسب باز داشت و خود و خانوادهام را كفايت كرد ، اينها در بارهء كارهاى دنيا بود و علاوه بر آن ، آن حضرت درجه هايى را به من اختصاص داد كه مرا به راههاى حق نزد خداوند كشانيد ، تا اينكه مصيبت وفات پيامبر بر من رسيد به گونه اى كه گمان نمىكنم كوهها مىتوانستند به زور آن را حمل كنند و خانوادهء خود را ديدم كه برخى از آنان بىتابى مىكرد و مالك خود نبود و نمىتوانست خودش را ضبط كند و قدرت تحمل سنگينى مصيبتى را كه وارد شده بود نداشت و بىتابى صبر او را برده بود و عقل او را ربوده بود و ميان او و فهميدن و فهماندن و گفتنى و شنيدن فاصله انداخته بود ، و ساير مردم از غير فرزندان عبد المطلب برخى تسليت مىگفتند و ما را امر به صبر مىكردند و برخى نيز چنين كمك مىكردند كه با گريهء خاندان عبد المطلب گريه مىكردند و با بىتابى آنان بىتابى مىنمودند و من خودم را به هنگام وفات آن حضرت وادار به صبر كردم و سكوت را پيش گرفتم و مشغول تجهيز و غسل دادن و حنوط كردن و كفن كردن و نماز خواندن و دفن او و جمعآورى كتاب خدا و پيمان او بر بندگان شدم ، و هيچ نوع اشك چشمى كه بىاختيار مىريخت و هيجان آه و سوختن قلب و بزرگى مصيبت مرا به خود مشغول نكرد تا اينكه حقى را كه از سوى خدا و پيامبرش بر من بود ادا كردم و آنچه را كه به من امر شده بود رسانيدم و با شكيبايى و توجه به خدا آن را تحمل نمودم ، سپس رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟ گفتند : آرى يا امير المؤمنين ! پس فرمود : و اما دوّمى اى برادر يهودى ، اين بود كه پيامبر خدا ( ص ) در زمان حيات خود مرا به جميع امت خود امير گردانيد و از تمام حاضران بيعت گرفت و اينكه آنان بايد سخن مرا بشنوند و از من اطاعت كنند و دستور داد كه اين موضوع را حاضران به غائبان برسانند و چنين بود كه من وقتى در محضر پيامبر بودم دستور او را به مردم مىرسانيدم و چون از آن حضرت جدا مىشدم امير كسانى بودم كه همراه من بودند و هرگز به ذهنم خطور نمىكرد كه كسى از مردم نه در زمان پيامبر و نه پس از مرگ او در اين باره با من منازعه كند ، سپس پيامبر خدا ( ص ) فرمان داد كه سپاهى با اسامة بن زيد آماده شود و آن هنگامى بود كه خداوند او را مريض كرد ، همان مرضى كه در آن از دنيا رفت و پيامبر هيچ كس از عرب و اوس و خزرج و ديگران از مردم كه
الخصال ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٥٥