من و فرشى براى تو گسترده مىشود ، من در گروه پيامبران و تو در گروه جانشينان خواهى بود ، بر سر تو تاج نور و افسر كرامت نهاده مىشود و هفتاد هزار فرشته پيرامون تواند تا خداوند متعال از حساب آفريدگان فارغ شود . نوزدهم اينكه پيامبر خدا ( ص ) به من فرمود : « تو به زودى با پيمانشكنان ، بىدادگران و از دين خارجشدگان نبرد خواهى كرد . پس هر كس از آنان با تو نبرد كند تو در عوض يك تن از آنان ، صد هزار نفر از شيعيان خود را شفاعت خواهى كرد .
عرض كردم : اى پيامبر خدا ! پيمانشكنان كيانند ؟ فرمود : طلحه و زبير ، آن دو به زودى در حجاز با تو بيعت كرده و در عراق آن را خواهند شكست ، اگر چنين كردند با آنان پيكار كن ، چرا كه جنگ با آن دو سبب پاكيزگى اهل زمين است . « عرض كردم : دادگران كيانند ؟ فرمودند :
« معاويه و افراد او . عرض كردم : خارجشوندگان از دين كيانند ؟ فرمود : ياران ذو الثديه كه همانند بيرون آمدن تير از كمان از دين بيرون مىروند . با آنان نيز بجنگ كه با كشتار آنان گشايشى براى زمينيان و كيفرى زودرس بر آنان و ذخيره اى براى تو در پيشگاه خداوند متعال در روز رستاخيز خواهد شد .
بيستم اينكه من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : اى على ! مثل تو در ميان امّت من همچون مثل دروازهء حطهء بنى اسرائيل است ، پس هر كس وارد ولايت تو شود در واقع وارد دروازهء حطه شده آنسان كه خداوند فرمان داده است . بيست و يكم اينكه من از پيغمبر خدا ( ص ) مىشنيدم كه مىفرمود : « من شهر دانش و على دروازهء آن است و به شهر جز از دروازه اش وارد نمىشوند » . آنگاه فرمود : « اى على ! به راستى كه به زودى تو ذمّهء مرا مراعات خواهى كرد و به روش من جنگ خواهى نمود و امت من با تو مخالفت خواهند نمود » . بيست و دوم اينكه من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : به راستى كه خداى متعال دو فرزندم حسن و حسين ( ع ) از نورى كه به تو و فاطمه ( ع ) عنايت كرد ، آفريد ، و آنها همانند دو گوشواره اى هستند كه در گوش لرزانند ، و نور آنها هفتاد هزار مرتبه به نور شهيدان فزونى دارد ، اى على ! خداوند متعال به من وعده داده كه آنها را آنگونه گرامى بدار كه جز پيامبران و فرستادگان كسى را آن گونه گرامى نداشته است . بيست و سوم اينكه پيامبر خدا ( ص ) در دوران زندگىاش در حضور همهء اصحابش و عموى من عباس انگشتر ، زره و كمربندش را به من عطا فرمود و شمشيرش را بر كمر من بست . پس خداوند متعال از ميان آنها تنها مرا ويژهء اين شرافت كرد . بيست و چهارم اينكه خداوند متعال به پيامبرش آيه نازل كرد كه : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! آنگاه كه خواستيد با پيامبر نجوا و درگوشى صحبت كنيد بايستى پيش از سخن درگوشى صدقه بدهيد » . من دينارى داشتم كه آن را به ده درهم فروختم ، و هر وقت خواستم با پيامبر خدا ( ص ) محرمانه حرف بزنم
الخصال ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٧٩