بلكه آنان گروهى ستيزه جويند . او نبود مگر بنده اى كه ما به او نعمت داده و او را مثلى براى بنى اسرائيل قرار داديم . و اگر بخواهيم به جاى شما فرشتگانى در زمين قرار مىدهيم كه جانشين شما باشند . « گفتند : نه به خدا !
فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ( ص ) در بارهء او فرموده باشد آنسان كه در مورد من فرمود كه : « طوبى درختى است در بهشت كه ريشه اش در خانهء على ( ع ) است ، هيچ فرد با ايمانى نيست مگر اين كه شاخه اى از شاخههاى آن در خانهء اوست ؟ گفتند : نه به خدا ! فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا به او فرموده باشد : « تو به روش من مىجنگى و ذمّهء مرا برى خواهى نمود » . گفتند : نه به خدا ! فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ( ص ) به دو فرموده باشد : « تو با پيمانشكنان و بيدادگران و از دين بيرونشدگان پيكار خواهى كرد » . گفتند : نه به خدا ! فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه به خدمت پيامبر خدا ( ص ) شرفياب شده باشد در حالى كه سرش در دامن جبرئيل بود كه جبرئيل به من گفت : « به پسر عمويت نزديك شو كه تو از من به او شايسته ترى » ؟ گفتند : نه به خدا ! فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ( ص ) سرش را در دامان او نهاده باشد تا آن كه خورشيد غروب كرده باشد و نماز عصر را نخوانده باشد ، هنگامى كه پيامبر خدا ( ص ) بيدار شد و فرمود : اى على ! نماز عصر را خوانده اى ؟ عرض كردم : نه . پيامبر خدا ( ص ) دعا كرد و خورشيد با درخشش و تابش بازگشت ، آنگاه كه من نمازم را خواندم به سوى افق سرازير شد . گفتند : نه به خدا ! فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه خداوند به پيامبرش فرمان دهد تا او را به اعلام برائت و بيزارى از مشركان بفرستد ، پيامبر ابو بكر را فرستاد كه ناگاه جبرئيل آمد و گفت : اى محمد ! اين پيام را نمىرساند مگر خودت يا مردى از خودت . پس پيامبر مرا فرستاد تا آن را از ابو بكر گرفته و آن را برده و از جانب پيامبر خدا ( ص ) آن را رساندم و خداوند بر زبان پيامبرش ثابت كرد كه من از او هستم ؟ گفتند : نه به خدا ! فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ( ص ) به او فرموده باشد : « تو پيشواى كسى هستى كه از من فرمان برد ، و نور دوستان منى و همان كلمه اى هستى كه پارسايان بدان ملازمند » . گفتند : نه به خدا ! فرمود : شما را به خدا ! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ( ص ) در مورد او فرموده باشد : « هر كه خرسند است كه همچون من زندگانى كند و همچون من بميرد و در بهشتى كه پروردگارم به من وعده داده كه همان باغهاى عدن است كه خداوند نهال آن را با دست ( تواناى ) خويش كاشت . آنگاه به او فرمود :
موجود شو و آن موجود شد ساكن گردد ، پس على بن ابى طالب و فرزندان پس از او را كه همان پيشوايانند ، دوست بدارد ، آنان همان اوصيايى هستند كه خداوند دانش و فهم براى
الخصال ( فارسي ) — صفحة 349
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٤٩