تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
فرمود : « تو پرچمدار من در دنيا و سراى آخرت هستى » . يا من ؟ گفت : بلكه تو . فرمود : تو را به خدا ! آيا تو بودى آن كه پيامبر خدا ( ص ) دستور گشايش درب خانه اش به سوى مسجد را صادر كرد آنگاه كه دستور داد همهء درهاى اصحاب و خاندانش به سوى مسجد بسته شود و آنچه كه خدا در آن براى او حلال كرده بود برايش حلال نمود ، يا من بودم ؟ گفت : بلكه تو . فرمود : تو را به خدا ! آيا تويى آن كه به جهت نجواى با پيامبر خدا ( ص ) پيشاپيش صدقه اى داد آنگاه به نجوا پرداخت آنگاه كه خداوند متعال گروهى را مورد عقاب قرار داد و فرمود : « آيا سختتان بود كه پيش از نجواى با پيامبر صدقه هايى بپردازيد ؟ » يا من بودم ؟ گفت : بلكه تو بودى . فرمود : تو را به خدا ! تو بودى كه پيامبر خدا ( ص ) در مورد او در ضمن سخنانى به فاطمه ( ع ) فرمود : من تو را به همسرى كسى درآوردم كه او نخستين مردم از نظر ايمان و برترين آنان از نظر اسلام است ؟ گفت : بلكه تو بودى . على پيوسته مناقبى را كه خداوند به دو - نه به ابو بكر و غير او - اختصاص داده مىشمرد و ابو بكر مىگفت : بلكه تو بودى . آنگاه حضرتش فرمود : پس به اين ويژگىها و مانند آن شايستگى قيام به امور امّت محمّد ( ص ) پيدا مىشود . سپس حضرتش رو به ابو بكر كرد و فرمود : چه چيزى تو را از خدا و پيامبر و دينش فريب داد با اين كه از آنچه كه اهل دين بدان نياز دارند ، تهى هستى ؟ حضرت فرمود : در اين هنگام ابو بكر گريست و گفت : اى ابا الحسن ! راست گفتى ، همين امروز را به من مهلت بده تا در كار خود و آنچه از تو شنيدم بيانديشم . حضرت فرمود : على ( ع ) به دو فرمود : اى ابا بكر ! تو اين مهلت را دارى . آنگاه ابو بكر از نزد على ( ع ) بازگشت و آن روز را به تنهايى سپرى كرد و تا شب به هيچ كس اجازهء ملاقات نداد . عمر نيز از آنجايى كه جلسهء خلوت ابو بكر با على ( ع ) را شنيده بود در ميان مردم رفت و آمد مىكرد . ابو بكر آن شب پيامبر خدا ( ص ) را در خواب ديد كه در جايگاه خود نشسته ، ابو بكر برخاست تا به حضرتش سلام كند ، حضرت روى از او گردانيد ، عرض كرد : اى پيامبر خدا ! آيا فرمانى دادى كه من انجام ندادم ؟ پيامبر خدا ( ص ) فرمود : من پاسخ سلام تو را بدهم ، با اين كه با خدا و پيامبرش و كسى كه خدا و پيامبرش او را دوست مىدارد ، دشمنى مىكنى ؟ حق را به اهلش باز گردان ! ابو بكر گفت : اهل آن كيست ؟ فرمود : همان - على ( ع ) - كه بر تو عتاب كرد . ابو بكر گفت : به فرمان تو اى پيامبر خدا ! خلافت را به او برمىگردانم . حضرت فرمود : بامدادان در حالى كه مىگريست به على ( ع ) گفت : دستت را بده ، آنگاه با او بيعت كرد و امر خلافت را به او تسليم كرد ، آنگاه گفت : من به مسجد پيامبر خدا ( ص ) مىروم و